چندپارتی
چندپارتی ☆
درخواستی>>>
p.3
به محض اینکه سوار ماشین شدن
ات شروع کرد به حرف زدن
_چیکار کردی باهام ها... اصلا میدونی چقدر درد دارم ؟
چت بود اونشب ؟خجالت هم نمیکشی...
جونگکوک چیزی نگفت
ماشین رو روشن کرد و شروع به حرکت کرد
ات به جونگکوک نگاه کرد
وقتی دید چیزی نمیگه سرشو تکون داد ولب زد :
_باشه تا وقتی که خوب نشدم و باهات حرف نزدم میفهمی
بازم جونگکوک چیزی نگفت
و به راهش ادامه داد
کمتر از نیم ساعت رسیدن خونه
جونگکوک ماشین رو نگه داشت و ات پیاده شد
همونطور که جونگکوک ماشین رو پارک میکرد
ات سوار اسانسور شد و رفت بالا
رسید به واحد ۶
کلید رو انداخت توی در و وارد خونه شد
بدو رفت بالا یه دمپایی تو خونه پوشید و کتش رو در اورد
گذاشت توی جا لباسی
تا خواست بره بیرون جونگکوک وارد اتاق شد
لحظه ای چشم تو چشم شدن ولی بعد
ات چش قره ای رفت و از اتاق خارج شد
رفت پایین روی مبل نشست و تلوزیون رو روشن کرد
جونگکوک اومد پایین و نشست پیش ات
موهاشو ناز کرد و بعد لب زد :
_گشنته مگه نه ...ببینم چی دوست داری بخوری هوم ؟
ات نیم نگاهی به جونگکوک انداخت و دوباره نگاهش رو به تلوزیون دوخت
_اوم پس دختر کوچولوی من باهام قهره اره ... باشه ولی من میدونم چطور از دلش در بیارم
ات چرخید و نگاهی به جونکوک کرد ولب زد:
_با غذا درست کردن می خوای از دلم در بیاری؟
_نخیر بعدا میفهمی
اینو گفت و بلند شد رفت اشپزخونه
تا _____غذای مورد علاقه ات رو درست کنه(هرچی خودتون دوست دارید)
کمتر از نیم ساعت جونگکوک ات رو صدا کرد
ات بلند شد چون گشنش بود مجبور بود چیزی بخوره
نشست روی صندلی و
.....ادامه دارد.....
درخواستی>>>
p.3
به محض اینکه سوار ماشین شدن
ات شروع کرد به حرف زدن
_چیکار کردی باهام ها... اصلا میدونی چقدر درد دارم ؟
چت بود اونشب ؟خجالت هم نمیکشی...
جونگکوک چیزی نگفت
ماشین رو روشن کرد و شروع به حرکت کرد
ات به جونگکوک نگاه کرد
وقتی دید چیزی نمیگه سرشو تکون داد ولب زد :
_باشه تا وقتی که خوب نشدم و باهات حرف نزدم میفهمی
بازم جونگکوک چیزی نگفت
و به راهش ادامه داد
کمتر از نیم ساعت رسیدن خونه
جونگکوک ماشین رو نگه داشت و ات پیاده شد
همونطور که جونگکوک ماشین رو پارک میکرد
ات سوار اسانسور شد و رفت بالا
رسید به واحد ۶
کلید رو انداخت توی در و وارد خونه شد
بدو رفت بالا یه دمپایی تو خونه پوشید و کتش رو در اورد
گذاشت توی جا لباسی
تا خواست بره بیرون جونگکوک وارد اتاق شد
لحظه ای چشم تو چشم شدن ولی بعد
ات چش قره ای رفت و از اتاق خارج شد
رفت پایین روی مبل نشست و تلوزیون رو روشن کرد
جونگکوک اومد پایین و نشست پیش ات
موهاشو ناز کرد و بعد لب زد :
_گشنته مگه نه ...ببینم چی دوست داری بخوری هوم ؟
ات نیم نگاهی به جونگکوک انداخت و دوباره نگاهش رو به تلوزیون دوخت
_اوم پس دختر کوچولوی من باهام قهره اره ... باشه ولی من میدونم چطور از دلش در بیارم
ات چرخید و نگاهی به جونکوک کرد ولب زد:
_با غذا درست کردن می خوای از دلم در بیاری؟
_نخیر بعدا میفهمی
اینو گفت و بلند شد رفت اشپزخونه
تا _____غذای مورد علاقه ات رو درست کنه(هرچی خودتون دوست دارید)
کمتر از نیم ساعت جونگکوک ات رو صدا کرد
ات بلند شد چون گشنش بود مجبور بود چیزی بخوره
نشست روی صندلی و
.....ادامه دارد.....
- ۵.۳k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط