علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم
دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم
تا که از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مشک
گیـسویِ دختـرکِ منتـظرش، ریخت به هم..


#تاسوعا
#قمر_بنی_هاشم
#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

دیشب سرِ نِی فقط سرت را دیدم آغوشِ تورا چه کار کردند عمو...؟...

در کلاسِ عاشقی عباس غوغا می کنددر دلِ هر عاشقی عباس مأوا می ...

در کربلاوفاداری را به نامِ عباس نوشتند…چه آب را برسانی چه تش...

« ازدواج به اجبار »Part 33ویوی لیانا:چند ثانیه طول کشید تا ح...

« ازدواج به اجبار »Part 31 ویوی لیانا:همه جا پر از دود شده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط