عاشقانه

همه شب خیال رویت به دلم زن‍َد جوانه
به امیدِ روز فردا که بیای‌ بی بهانه
نه نشان که جا گذاری نه نشان رد پایی
ز چه کس نشان بگیرم که دهد ز تو نشانه
خبرت گرفتم اما خبری نبوده از تو
به کجا سفر تو کردی ز دَری و مخفیانه
نه دگر توان دل هست نه توان دل بریدن
تو‌ دلم احاطه کردی به نگاهِ دلبرانه
شده کار من سرودن ز نگاهِ چشم مستت
ز چه حُسن تو سُرایم به مثال شاعرانه
نَرَوَد ز یاد هرگز که شدی خیره و رفتی
منٍ بینوای عالم به پیت شدم روانه
به کدام در زنم یا به چه کس کنم تمنا
که تو را طلب نمایم بکلام عاجزانه
دگر آن توان ندارم که بگردم این جهان را
که بجویمت در عالم به طریق عاشقانه
دیدگاه ها (۱۳۴)

همه شب خیال رویت به دلم زن‍َد جوانهبه امیدِ روز فردا ...

همه شب خیال رویت به دلم زن‍َد جوانهبه امیدِ روز فردا ...

همه را از دل من عشق تو بیرون کردهمانده ای در دلم اما تک و تن...

خداحافظ ای جوانی‌ من،شادمانی من،یار نیمه راهمخداحافظ ای سا...

یا رب دگر از خلق جهان بی خبرم کنچون سروِ سرافرازِ چمن بی ثمر...

به خدای واژه سوگند ، تو خدای عشقم هستیهمه ی جهان نیارزد ، هم...

عاشقانه های شبنم

وصف خال دلربایت حسرت دلها شدهگیسوان چون کمندت محشر کبرا شدهآ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط