رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۰: طوفانی در سالنِ دانشگ

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۰: طوفانی در سالنِ دانشگاه
بعد از اون دعوایِ بزرگ و ترکِ عمارت در میانِ هیاهویِ محافظ‌ها، حالا ما تویِ سالنِ اصلیِ دانشگاه بودیم. اینجا وایبِ متفاوتی داشت؛ بویِ عطرِ «چری» که جینا همیشه استفاده می‌کرد، تویِ هوا پیچیده بود و ترکیبش با بویِ تندِ جنگل و ادکلن‌هایِ تلخِ ما، فضایِ دانشگاه رو مسموم و جذاب کرده بود.

واردِ سلفِ دانشگاه شدیم. همه‌یِ نگاه‌ها رویِ ما بود؛ وارثانِ امپراتوریِ جئون که حالا به جایِ رعایتِ قوانین، داشتند با قوانینِ خودشون زندگی می‌کردند. کوک بدونِ تردید رفت سمتِ تهیونگ که گوشه‌ای تنها نشسته بود و کتابی می‌خوند. وقتی کوک دستش رو رویِ شونه‌یِ تهیونگ گذاشت، تهیونگ سرش رو بلند کرد و اون برقِ نگاهِ بین‌شون، کافی بود تا همه بفهمند چه خبره.

سوهو هم با اعتماد به نفس رفت سمتِ لیانا و با یک حرکتِ نمایشی، صندلیِ کنارش رو کشید. من (ات) هم قدم‌هام رو محکم برداشتم و رفتم سمتِ جینا. جینا با دیدنِ من، لبخندِ کمرنگی زد که تمامِ خستگیِ اون روزِ پرفشار رو از تنم درآورد. کنارش نشستم و در حالی که به جمعِ نگاه‌هایِ کنجکاوِ دور و بر توجهی نمی‌کردم، در گوشش زمزمه کردم: «بابام بالاخره فهمید… حالا دیگه هیچی نمی‌تونه بینِ ما فاصله بندازه، جینا.» جینا دستش رو آروم روی دستم گذاشت و من حس کردم که این فقط شروعِ یک بازیِ خطرناک و عاشقانه است. سلطنتِ گل‌هایِ سیاه، تازه داشت رنگ می‌گرفت.

ادامه دارد...
شرطامون:
19 لایکتون❤
11 تا کامنتاتون🗨
9 ریپست♾️
عاشقتونم بایییی، حمایت کنیناااا🎀✨
دیدگاه ها (۰)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۱۹: انفجارِ حقیقت در اتاقِ ف...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

پارت ۴ 🖤بعد از دانشگاه، با جینا از در بیرون اومدم. هنوز چند ...

📚 شناسنامه رمان: «سلطنتِ گل‌های سیاه» (Black Petals Reign)ژا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط