کنآر پنجره سیگآر میکشید خسته بود آنقدر خسته بود

-کِنآرِ پَنجِره سیگآر میکِشید خَسته بود. آنقَدر خَسته بود که یآدش رَفت بَعد اَز آخرین پُک سیگآرِشو پَرت کُنه پآیین نه "خودشو"!
دیدگاه ها (۰)

توی یه ᩛروز عادی ، یه ادم گوشه گیᩛر بᩛود . که آرᩛزᩘوی𐨆 داشتن...

-وَ دَر نَهآیَت'مَرگ' مآ رآ اَز خوآبی که نآمَش'زِندِگیست' بی...

ـمحفل: مᰰا̼ه۠زا࣭࣪ډ یآدِگآری بِنِویسید بَرآم🎀

ډࢪایں‌شݕ‌بۓصډا ، بڳذآڕࢪویـٰاهاٺ‌‌مثݪ‌برف‌هاۍ زمستآنۍبه‌آرۅمۓ...

...

حواسش نبود بعد از آخرین پک سیگار رو پرت کنه پایین نه خودش رو...

_#سناریو_وقتی از دیوار راست میری بالا*نامجون:ات چیکار میکنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط