خداوند در جایی دور از آسمانها منتظر تو نیست
خداوند در جایی دور از آسمانها منتظر تو نیست
و در معبد، مسجد، کلیسا یا هیچ مختصات زمینی محدود نشده است.
او در «لوکیشنی» ایستاده که با چشم دیده نمیشود…
بلکه فقط با خاموش شدن کامل ذهن قابل لمس است.
انسان هزاران سال نام دینها را فریاد زد…
بر سر مذهبها جنگید…
کتابها را حفظ کرد…
احکام را تکرار کرد…
اما با تمام اینها
چند نفر واقعاً ماهیت خداوند را لمس کردند؟
شاید در تمام تاریخ
تعداد کسانی که حقیقت حضور او را مستقیماً تجربه کردند
حتی به تعداد انگشتان یک شهر هم نرسد.
چون خدا با اطلاعات شناخته نمیشود…
با استدلال شناخته نمیشود…
حتی با باور کور هم شناخته نمیشود.
خدا فقط در «تجربهی ناب فنا» آشکار میشود.
جایی که هویتت میمیرد…
اسمت میمیرد…
باورهایت میمیرند…
ترسهایت میمیرند…
و حتی تصویری که از خودت ساخته بودی فرو میریزد.
باید از جسم عبور کنی…
نه اینکه جسم را نابود کنی
بلکه وابستگی به آن را بشکنی.
باید از ذهن عبور کنی…
از این ماشین بیوقفهی فکر
که مدام بین گذشته و آینده سرگردان است.
باید از «من» عبور کنی…
و وقتی این عبور اتفاق میافتد
ناگهان دروازهای باز میشود
به سمت چیزی که کلمات توان توضیحش را ندارند.
آنجا دیگر دعا نمیکنی که خدا را پیدا کنی…
میفهمی تمام این مدت
خودت در آغوش بینهایت او بودی.
تو قطرهای نبودی که دنبال اقیانوس بگردد…
تو خودت در اقیانوس گم شده بودی
و حالا بیدار شدی.
در آن نقطه
نه دین میماند
نه نام میماند
نه مرز میماند
نه ترس
فقط سکوت میماند…
فقط نور میماند…
فقط بینهایت میماند…
و روحی که برای اولین بار
در وسعت بیپایان خداوند
ساکن میشود.
۳۶۹♻️🪞☯️
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#آگاهی
#مسیر_بیداری
#خداوند
#شناخت_ذهن
#عشق
#درسایه
و در معبد، مسجد، کلیسا یا هیچ مختصات زمینی محدود نشده است.
او در «لوکیشنی» ایستاده که با چشم دیده نمیشود…
بلکه فقط با خاموش شدن کامل ذهن قابل لمس است.
انسان هزاران سال نام دینها را فریاد زد…
بر سر مذهبها جنگید…
کتابها را حفظ کرد…
احکام را تکرار کرد…
اما با تمام اینها
چند نفر واقعاً ماهیت خداوند را لمس کردند؟
شاید در تمام تاریخ
تعداد کسانی که حقیقت حضور او را مستقیماً تجربه کردند
حتی به تعداد انگشتان یک شهر هم نرسد.
چون خدا با اطلاعات شناخته نمیشود…
با استدلال شناخته نمیشود…
حتی با باور کور هم شناخته نمیشود.
خدا فقط در «تجربهی ناب فنا» آشکار میشود.
جایی که هویتت میمیرد…
اسمت میمیرد…
باورهایت میمیرند…
ترسهایت میمیرند…
و حتی تصویری که از خودت ساخته بودی فرو میریزد.
باید از جسم عبور کنی…
نه اینکه جسم را نابود کنی
بلکه وابستگی به آن را بشکنی.
باید از ذهن عبور کنی…
از این ماشین بیوقفهی فکر
که مدام بین گذشته و آینده سرگردان است.
باید از «من» عبور کنی…
و وقتی این عبور اتفاق میافتد
ناگهان دروازهای باز میشود
به سمت چیزی که کلمات توان توضیحش را ندارند.
آنجا دیگر دعا نمیکنی که خدا را پیدا کنی…
میفهمی تمام این مدت
خودت در آغوش بینهایت او بودی.
تو قطرهای نبودی که دنبال اقیانوس بگردد…
تو خودت در اقیانوس گم شده بودی
و حالا بیدار شدی.
در آن نقطه
نه دین میماند
نه نام میماند
نه مرز میماند
نه ترس
فقط سکوت میماند…
فقط نور میماند…
فقط بینهایت میماند…
و روحی که برای اولین بار
در وسعت بیپایان خداوند
ساکن میشود.
۳۶۹♻️🪞☯️
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#آگاهی
#مسیر_بیداری
#خداوند
#شناخت_ذهن
#عشق
#درسایه
- ۴.۷k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط