شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سال‌ها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟

پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده‌ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟

در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟

شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟

شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟

می‌شود با همه‌ی ریشه و رگ‌های تَنَت
سال‌ها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
دیدگاه ها (۲)

زمانی که کافکا به دلیل بیماری به برلین نقل مکان میکنه در پار...

من حس میکنم آدما یجورایی شبیه فصلی میشن که توش به دنیا میان ...

زندگی ست دیگر ...همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست ،همه سازهایش...

تو اونی که رفته چی میدونی از غصه ی جای خالیمن اونم که مونده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط