My friend ♡:)

My friend ♡:)
part.11.
رفتم سمت دوهی پتو رو انداخت روش
_..دراز بکشید تا برم لباس بگیرم برات..
+..نه نمیخواد ..
_..اشکال نداره پول شیر موز رو بهت بدهکارم استراحت کن.. و اومدم بیرون و لباس عوض کردم و راه افتادم
*پشمام من الان خونگ کوکو با بالا تنه لخت دیدم
جججججیییییییییغغعععغغ
واییی هووو اهاا (نود درصدتون همین کارارو میکنن)
و اون منو نجات داد پشششماااامممم
جرررررررررررر پارهههههههه
و دراز کشیدم سردم بود و تب داشتم چشامو بستم که خوابم برد
&.دارو گرفتم و یک شلوار جین آبی با یک هودی و لباس زیر و ازش خواستم اونارو تو کیسه سیاه بزاره و اومدم بیرون
و رسیدم
دره درمانگاه باز کردم خواب بود و عرق کرده بود انگار داشت خوب بد میدید درو بستم کیسه رو روی پاتختی گذاشتم که.
+.. مامان. نه مامان..《اروم ولی هذیون》
راجب اینکه خواب در میدید مطمعن شدم و سمت تختش خم شدمو دستمو لبه تخت گذاشتم و با دست دیگم شونشو تکون دادم
_..دوهی دو دوهی..
یهو نشست و با ترس بهم نگاه کرد دستمو روی شونش تکون دادم
_..اشکال نداره خواب بود..
تو چشاش اشک بود
+..میتونم بغلت کنم؟؟..《با بغض و من من》
_..اوهوم..
یهو کمرمو بغل گرفت که منم کمرشون نوازش کردم و بعد گریه ازم جداشد
+.. ببخشید من لباست خیس شد وای ببخشید..《دستپاچه و با فخ فخ》
ساف وایستادم دستامو گذاشتم تو جیبم
_..اشکال نداره اینجوری لباسات توش دارو و هرچی لازم داری هست لباساتو عوض کن دارو بخوری ساعت کاری تموم شده الان ۶ بعد از ظهره بی رون منتظرم..
+..باشه ممنون و ببخشید..
_..اشکال نداره..
رفتم بیرون درو بستم
من
الان
یه دخترو بغل کردم و عجیب تر آرامش داشتو و مستربین نشدم یجورای خوشم اومد و بوی اون تاحالا انقدر از نزدیک بوش نکرده بودم اون دیوانه وار خوب بود
*من الان یک پسرو جونگ کوکو بغل کردم
وای
ادیایوبترتکبتینیکیتیتیکیوی
بعد مسخره بازی لباسامو پوشیدم.و لباسای خیسمو تو پلاستیک گذاشتمبا حوله مو هامو خشک کردم خدارا شکر بهم نریختن درو باز کر
دم جونگ کوک پشت در بود
+..بریم؟ ؟..
_..اره کیفت ..
+..اوو ممنون ..
دره کیفمو باز کردم گوشیم نبود واستادم
_..چی شده؟؟..
+..گوشیمم وای تو جیب شلوارم بوده و احتمالا الان مرده تازه گرفته بودمش..
_..اووو بریم دنبالش؟؟..
+..نه به هر حال سوخته..
_..بریم؟؟..
+..اها..
_..بهتری..
+..اوهوم..
در جلو رو باز کردم ولی نشست
_..خودت بشین سویچ؟؟..
+..چی ولی من باید..
_..بایدی در کار نیست ساعت کاری تموم شدهه بده..
سوچا دادم نشستم درو واسم بست
عجیب بود دیگه جونگ کوک باهام سرد نبود
نشست تو ماشین و راه افتاد
_..میری خونه؟؟..《سرد》
+..نیازی نیست برسونینم یکم جلو تر پیاده میشم..
_..خودم میرسونمت..《سرد و دستوری》
باز شروع کرد
البته مهم نیست
سکوت کردم
رسیدیم
نگه داشت
+..ممنون..《سرد》
پیاده سدم و سمت خونه رفتم با زدن تاریخ تولد جونگ کوک وارد شدم و در جا رفتم تو حموم و تو وان نشستم
من حتی واسه خودم مرگ و زندگیم اهمیتی نداره ولی وقتی برای دلیل زندگیتم همینجور باشه درد داره.......

"ادامه دارد..."
دیدگاه ها (۰)

یکم زیباییی

My friend ♡:)part.10._..نه ندارم..《حرفشو قطع کرد 》+..خیلی خب...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

My friend ♡:)part.7._..(سکوت)مامانم ..برو به کارت برس بازم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط