یادمه پنج یا شیش ساله بودم
یادمه پنج یا شیش ساله بودم
بابام ماموریت بود
ماهم مجبور بودیم بدون بابام بریم مسافرت
ازهمون اول که دراومدیم ازخونه اشکم سرازیر شد😭😭
با خودم میگفتم کاش من پیش بابا میموندم😭😭
سلامتیه اون بابایی که به جرات میتونم بگم هییچکسو اندازش دوسندارم
سایه همه ی پدرهای زمینی مستدام
و
روح همه ی پدرهای آسمانی شاد💔
بابام ماموریت بود
ماهم مجبور بودیم بدون بابام بریم مسافرت
ازهمون اول که دراومدیم ازخونه اشکم سرازیر شد😭😭
با خودم میگفتم کاش من پیش بابا میموندم😭😭
سلامتیه اون بابایی که به جرات میتونم بگم هییچکسو اندازش دوسندارم
سایه همه ی پدرهای زمینی مستدام
و
روح همه ی پدرهای آسمانی شاد💔
- ۲۳.۳k
- ۱۰ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۷۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط