White Lotus | Part 25

White Lotus | Part 25

صبح روز بعد...

سوآ زودتر از همیشه به کمپانی رسید.

تمام مسیر، جمله‌ی دیشب مدیر برنامه در ذهنش تکرار می‌شد.

«ممکنه مجبور بشی برای مدتی از فعالیت‌های کره فاصله بگیری.»

وارد اتاق جلسه شد.

مدیرعامل، مدیر برنامه و چند نفر از اعضای تیم از قبل آنجا بودند.

سوآ نشست.

سوآ: «خب... دقیقاً چه اتفاقی افتاده؟»

مدیرعامل پوشه‌ای را روی میز گذاشت.

مدیرعامل: «پیشنهاد بزرگی از خارج از کره دریافت کردی.»

سوآ با تعجب به او نگاه کرد.

سوآ: «پیشنهاد کاری؟»

مدیرعامل: «بله. یک پروژه‌ی بین‌المللی بزرگ.»

سوآ پوشه را باز کرد.

جزئیات پروژه را خواند.

قرارداد طولانی بود...

اما یک بند بیشتر از همه توجهش را جلب کرد.

مدیرعامل: «اگر قبول کنی، باید برای چند ماه خارج از کره فعالیت کنی.»

سوآ آرام پرسید:

سوآ: «چند ماه؟»

مدیرعامل: «حداقل شش ماه.»

شش ماه...

برای کسی که تازه فهمیده بود یک نفر چقدر برایش مهم شده، شش ماه خیلی طولانی بود.

بعدازظهر...

سوآ از ساختمان خارج شد.

هوا گرفته بود.

گوشی‌اش را برداشت.

صفحه‌ی چت جونگ‌کوک را باز کرد.

نوشت:

سوآ:
«می‌تونیم همدیگه رو ببینیم؟»

چند ثانیه بعد جواب آمد.

جونگ‌کوک:
«حتماً.»

یک ساعت بعد...

یک کافه‌ی کوچک و خلوت.

سوآ گوشه‌ای نشسته بود.

در باز شد.

جونگ‌کوک وارد شد.

وقتی او را دید، لبخند زد.

جونگ‌کوک: «سلام.»

سوآ: «سلام.»

جونگ‌کوک نشست.

چند ثانیه هر دو سکوت کردند.

بالاخره جونگ‌کوک پرسید:

جونگ‌کوک: «چی شده؟»

سوآ به فنجان قهوه‌اش نگاه کرد.

سوآ: «یه پیشنهاد کاری دارم.»

جونگ‌کوک: «خب؟»

سوآ: «اگه قبولش کنم... باید شش ماه از کره برم.»

جونگ‌کوک برای چند لحظه هیچ واکنشی نشان نداد.

فقط آرام پرسید:

جونگ‌کوک: «کی؟»

سوآ: «احتمالاً دو هفته‌ی دیگه.»

سکوت.

این بار طولانی‌تر از همیشه.

جونگ‌کوک: «خودت می‌خوای بری؟»

سوآ نگاهش کرد.

سوآ: «نمی‌دونم.»

جونگ‌کوک: «چرا؟»

سوآ لبخند خیلی کمرنگی زد.

سوآ: «چون برای اولین بار... چیزی اینجا هست که نمی‌خوام از دستش بدم.»

جونگ‌کوک به چشم‌هایش خیره شد.

قلبش تند می‌زد.

اما هنوز هیچ‌کدام جرئت نکردند آن چیزی را که هر دو فهمیده بودند، به زبان بیاورند.

جونگ‌کوک آرام گفت:

جونگ‌کوک: «پس نرو.»

سوآ با تعجب نگاهش کرد.

سوآ: «اگه این فرصت رو از دست بدم چی؟»

جونگ‌کوک چند ثانیه سکوت کرد.

جونگ‌کوک: «نمی‌دونم.»

بعد آرام‌تر ادامه داد:

جونگ‌کوک: «ولی اگه بری... شش ماه خیلی طولانیه.»

سوآ لبخند تلخی زد.

سوآ: «برای منم.»

آن شب...

سوآ قرارداد را روی میز گذاشت.

کنارش یک کاغذ سفید بود.

دو انتخاب.

ماندن...

یا...

رفتن.

و برای اولین بار در زندگی‌اش، تصمیمی که قرار بود بگیرد...

فقط درباره‌ی حرفه‌اش نبود.
شرایط سه پارت بعدی :
۶۷ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۱)

جوجه کوچولو فالو بشه 🐣✨ @kim_mania7

White Lotus | Part 24یک هفته بعد...سوآ بالاخره به سئول برگشت...

White Lotus | Part 23سه روز بعد...سوآ هنوز خارج از کره بود.ب...

White Lotus | Part 20صبح همان روز...سوآ هنوز خواب بود که صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط