پری کوچولوی من part

___پری کوچولوی من part³
_ویو شینگ‌ین___
(فلش بک به چند هفته بعد)
×*بعد از اون روز و اون دیدار جیمین و جونگکوک هر روز میان کافه و با هم ملاقات میکنیم جیمین و جونگکوک شماره ی من رو دارن و روزایی که نمیتونن بیان بهم زنگ میزنن بعضی وقتا هم از رئیس مین مرخصی میگیرم و باهاشون میرم بیرون...این چند روز امیدم به زندگی بیشتر شده و روزام شاد تره....*
(برگشت به زمان حال)
× *امروزم مثل همیشه داشتم کارامو انجام میدادم....علاوه بر اینکه باید سفارشای مشتری هارو تحویل گیرم و تحویل بدم باید اون قسمت مخصوص به خودم رو تمیز کنم، همیشه موقع تمیزکاری تو گوشم ایرپاد میزارم و آهنگ گوش میدم...امروز به طرز عحیبی خوصحال و ذوق زده بودم چون تا چند دقیقه دیگه قرار بود جیمین و جونگکوک بیان اینجا بخاطر همین داشتم خیلی کم با آهنگ دنس میرفتم که یهو سنگینی نگاه یه نفر رو رو خودم حس کردم ....خشکم زده بود...فک کردم رئیس مینِ و از این حرکتام عصبی شده....تمام جرعتمو جمع کردم و بالاخره سرم رو بالا گرفتم...خیالم راحت شد..رئیس نبود..یه نفس راحت کشیدم و خودمو رو میز ولو کردم..اما یکدفعه یه چیزی به ذهنم زد...اون رئیس نبود ، مشتری بود..اما...اما پس چرا اونجوری بهم زل زده بود؟..دوباره استرس گرفتم اما خودمو جمع و جور کردم و وایسادم روبه روش
× *صدامو صاف کردم*..جناب...آقا...آهای...هیی*دستمو جلوش تکون دادم*
(علامت تهیونگ & )
& ها؟....*این چند روزه جیمین و جونگکوک همش داشتن راجب یه کافه که توی یکی از خیابونای سئول افتتاح شده صحبت میکردن...میگفتن کوچیکه اما خیلی شیکه و قهوه های خوشمزه ای داره...چند بار بهم پیشنهاد داده بودن که بیام اینجا،چون میدونستن که من عاشق قهوه ام...امروز بیکار بودم و تصمیم گرفتم که برم تو اون کافه....رسیدم اونجا و وارد شدم...فضاش فوق العاده بود و عاشقش شده بودم...رفتم که یه چیزی سفارش بدم...وقتی رسیدم اونجا اون دختر داشت خیلی بامزه برای خودش میرقصید و تو حال خودش بود...اما یه لحظه...یه لحظه به کل محوش شده بودم...هیچ کار نمیکردم و فقط بهش زل زده بودم...دست خودم نبود اما بجز اون کسی رو نمیدیدم..عاشقش شده بودم؟...نه نه نه امکان نداره اولین بار بود که اون رو میدیدم...من با تعداد زیادی دختر کار کرده بودم و تاحالا عاشق هیچ دختری نشده بودم حتی زیبا ترین دختر جهان...شاید...شاید واقعا عاشقش شدم‌..صورتش به قدری زیبا بود که نمیخواستم ازش چشم بردارم.‌...بهش زل زده بودم که یک دفعه دستشو جلوی صورتم تکون داد...حرکت دستش باعث شد حواسم سر جاش بیاد...*
&عاشقتم..!*اون حرف..اون حرف خیلی عجیب بود اختیارم دست خودم نبود..فهمیدم که چی گفتم و حرفمو قطع کردم و صدامو صاف کردم و به روی خودم نیاوردم...*
×حالتون خوبه ؟...چیزی نیاز دارین؟
&چی؟..حالم خوبه‌...
×خوبه....خب‌....نمیخواین چیزی سفارش بدین؟
&چ...چ...چرا...یه قهوه و کروسان میخورم....
×چشم حتما...
&اگه میشه خودتون برام بیارینش
×چی؟...چشم..‌* هه!چی؟پسره ی پر رو یعنی چی اصن مگه من نوکرشم؟...یهو فهمیدم که باید با مشتری خوب رفتار کنم پس درخواستش رو قبول کردم.‌......سفارشش آماده شد...گرفتمشون و رفتم سر میزش و سفارشش رو تحویلش دادم...*
دیدگاه ها (۱)

پری کوچولوی من part²_ویو شینگ‌ین_×تو....تو....پارک جیمین؟؟.....

سلام سلاماین چند روزه که نت ملی شده بود و گند خورده بود توش ...

خون آشام عزیز (82)

رقاص و مافیاآنچه در داستان خواهید خواند :اگه من عاشقت نباشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط