اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید
دارم امید بر این اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
کوس نودولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که مه نوسفرم بازآید
مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح
ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم بازآید...

مرسیلرمهربونم🌸

🦋❤❤🦋

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

رسید مژده که ایامِ غم نخواهد ماندچنان نماند چنین نیز هم نخوا...

بر بال نسیم صبح، پرواز خوش استشعر و غزل و سرود و آواز، خوش ا...

🌱‌ می نویسم غزلی باز به اصرار دلم مدتی هست شدم سخت گرفتار دل...

بیمارم و در بستر خود بی نفس امروزتقدیر کشانده است مرا در قفس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط