چیز بیاین این هفته رو جمع بندی کنیم
این هفته عملا هفته ای بود که یه حسی بین افسردگی،خوشحالی،بیخیالی،باحالیوکلا حسای مزخرف داشتم
و و باین از روزای تعطیل صحبت کنیم
سه شنبه که خونه اومده بودم مامانم هی میگفت برو تکالیفتو شروع کن و من اینجوری بودم که مادر من ۳ روز دیگه تعطیله چرا امروززززز
مامانمم هی سرم غر میزد که رو صورتت چرا جوشه و یه دونه خودتو تو آینه نگاه نمیکنیو درستو نمیخونیو و کلا رو اعصابم بود راستش
ولی ولاخره
چهارشنبه اومد
و چهارشنبه هم همینجوری گذشت تا اینکه
پنجشنبه مث آدم کارامو کردم و مامانم کاری باهام نداشت ته هیچ تعریفم میکرد ازم
رفتم شهرداری و چند تا متریال واسه دستبند سازی گرفتم و باید بگم اینقدر شلوغ بود ریدم به خودم
و آره ۲ ساعت تو مغازه
گیر خرید متریال بودیم
من و بابام البته
و بعدشم رفتیم سیم چین بخریم چون نیازم بود
و اومدیم خونه و من شروع کردم به ساختن چارم و جاکلیدی و دستبند
و دوستمم که مثلااا باید کار کنه ولی فکر نکنم چیزی ساخته باشه
جمعه هم پا شدم صبحونه کوفت کردم،یه ذره اخبار دیدیم
بعدش نشستم مطالعات و فیزیک خوندم
بعدشم نشستم دستبند و جاکلیدی و چارم اینا ساختم
بعدشم تکالیف زبانم نوشتم که خیلی وقت برد
و تازه الان اومدم ویسگون
و خب آره
همین
روزای تعطیل خوبی بود
الانم گربه داره تو کوجه جیغ های ترسناک و عجیبی میکشه
انگار هنری داره خفش میکنه
نمیدونم
دیگه همین
نمیدونم تا ته اومدی یا نه
و و باین از روزای تعطیل صحبت کنیم
سه شنبه که خونه اومده بودم مامانم هی میگفت برو تکالیفتو شروع کن و من اینجوری بودم که مادر من ۳ روز دیگه تعطیله چرا امروززززز
مامانمم هی سرم غر میزد که رو صورتت چرا جوشه و یه دونه خودتو تو آینه نگاه نمیکنیو درستو نمیخونیو و کلا رو اعصابم بود راستش
ولی ولاخره
چهارشنبه اومد
و چهارشنبه هم همینجوری گذشت تا اینکه
پنجشنبه مث آدم کارامو کردم و مامانم کاری باهام نداشت ته هیچ تعریفم میکرد ازم
رفتم شهرداری و چند تا متریال واسه دستبند سازی گرفتم و باید بگم اینقدر شلوغ بود ریدم به خودم
و آره ۲ ساعت تو مغازه
گیر خرید متریال بودیم
من و بابام البته
و بعدشم رفتیم سیم چین بخریم چون نیازم بود
و اومدیم خونه و من شروع کردم به ساختن چارم و جاکلیدی و دستبند
و دوستمم که مثلااا باید کار کنه ولی فکر نکنم چیزی ساخته باشه
جمعه هم پا شدم صبحونه کوفت کردم،یه ذره اخبار دیدیم
بعدش نشستم مطالعات و فیزیک خوندم
بعدشم نشستم دستبند و جاکلیدی و چارم اینا ساختم
بعدشم تکالیف زبانم نوشتم که خیلی وقت برد
و تازه الان اومدم ویسگون
و خب آره
همین
روزای تعطیل خوبی بود
الانم گربه داره تو کوجه جیغ های ترسناک و عجیبی میکشه
انگار هنری داره خفش میکنه
نمیدونم
دیگه همین
نمیدونم تا ته اومدی یا نه
- ۹۷۳
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط