سنگ هایی که من از یاد تو بر سینه زدم

سنگ هایی که من از یادِ تو بر سینه زدم
کعبه ای می ش‍د اگر خانه بنا می کردم

💫از سرِ بی کاری امشب خواستم‌من یک به یک
بِشمُرم حاجاتِ خود، دیدم نود درصد تویی💫


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

«باید خودمان نوری بر تاریکیمانبتابانیم؛ این را هیچ‌کسِ دیگری...

کرمانشاه_ پارک کوهستانخسته‌ام جانا! برایم قهوه دَم کن، با شِ...

یه خونه باشه با یه ایوون بزرگ؛لبه ایوون پر از گلدون هاییباشه...

پاییز آشناست..مثل عزیزی که از سفر بازگشتهمثل رفیقی که بعد مد...

آن شبـ ؛ـ؛ ۱آن شب٬ باران می آمد ، سرد بود ، قطراتش روی پوست ...

سه پاتر(درخواستی) P3

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط