عشق در قوانین مختلف

عشق در قوانین مختلف
پارت اول
لیها=) یک دختر 18ساله که مامور مخفی هست و الان پرونده ی مافیای پنج باند(نفره) را گرفته و باید حلش کنه.
جونگ کوک=) رئیس مافیا پنج بانده که20 سالشه که باید تلاش کنه باند مافیا را نگه داره.
اعضای مافیا=) شینجو و یوری، کیم بوم، تیهونگ، جونگ کوک(رئیس)
به رئیس لیها (خانم) میگویند.
خانم=) سرگرد لیها به شما پرونده دادیم ایا حلش کردین.
لیها=) بله خانم، فهمیدم که کجا و چند نفرند.
خانم=) خوبه، برو به بقیه ی کارت برس.
لیها=) چشم.
لیها به جایی که باند مافیا در انجا زندگی می کنن رفت. وقتی داخل باغ رفت. صدای آژیر در اومد. کوک از خونه در اومد و لیها را دید. باند مافیا دور لیها جمع شدند و اونو تو انباری زندانی کردند....
لیها=) تواسشو پس میدی، خوشگل پسر.
جونگ کوک انگشت اشارشو روی چونه ی لیها گذاشت و برد نزدیک صورتش وگفت....
کوک=) مطمئنی...!
لیها=) وقتی افتادی تو زندان حالتو می بینم.
کوک=) ببینیم و تعریف کنیم، جوجو کوچولو.
کوک از انباری بیرون رفت. اون شب هوا سرد بود برای همین کوک به انباری رفت و دید لیها نشسته و داره کنشو می پوشه.......
لیها=) چیشد اومدی اینجا.
کوک=) هیچی دلم برات سوخت که تو این سرما اینجایی.
لیها=) ببین کی دلش برامون سوخته.
کوک به لیها دسبند زد و اونو از انباری بیرون برد. وقتی بیرون برد لیها با پاش به لب جونگ کوک زد و پر خون شد.
کوک نزدیک خودش کرد وگفت....
کوک=) افرین خوب زدی.
جونگ کوک اونو به اتاقش برد و زندانی کرد(تو اتاقش زندان داره.
کوک=) من میرم حموم و تا اونموقع همینجا می مونی. جونگ کوک به حموم رفت.
لیها=) اینجا چقدر گرمه. باید لباس در بیارم. لیها کتش در اورد جونگ کوک اومد بیرون.
لیها
چه هیکلی داره، همه ی مافیا ها اینجورین. اه اصلا ولشا چی میگی.
کوک برکشت و لیها رو دید که داره زیر کوتیشو در میاره.(منحرفا زیرش نیم تنه داره). لیها برگشت و دید که جونگ کوک داره نگاش می کنه.
لیها=) چیه نگاه داره، تا حالا دختر ندیدی.
کوک=) نه..... چیزه.... ولش شب بخیر.
لیها=) شب بخیر.
صبح شد جونگ کوک زود لیها رو به انباری برگردوند و توش بخاری و تخت گذاشت. باند مافیا قرار داشتن که تو حیاط درباره ی کار لیها و ازش حرف بکشن بیرون. خلاصه لیها رو به صندلی نشوندن و همه جمع شدن. شوکر برقی رو اوردند و شروع کردند.
تیهونگ=) برای کی کار می کنی؟
لیها=) چرا باید بگم.
تیهونگ=) برای کی کار می کنی.
لیها=) چرا باید بگم.
تیهونگ اشاره ای کرد وشوکر برقی رو زدن.
تیهونگ=) تو چه شرکتی کار می کنی.
لیها=) امممم..... نمیگم.
تیهونگ روی میز کنار لیها کوبید و گفت.....
تیهونگ=) تو چه شرکتی کار می کنی.(با اعصبانیت)
لیها=) اممممم..... نمی گم.
تیهونگ=) اینحوری نمیشه تفنگ هفت تیرو بیارید.
تفنگو به تیهونگ دادن و تیهونگ یک تیر انداخت و به مغز لیها نشونه گرفت.
دیدگاه ها (۱)

جونگ کوک کیوت🎀😊♥🔥🤣🌟

عشق در قوانین مختلف پارت دومتیهونگ ازش سوال ...

پارت

پارت

پارت

پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط