جمعه درکی از زمان نیست

💜💜
جمعه، درکی از زمان نیست
جمعه زبانِ مرددِ فاصله‌هاست
برزخِ از دیروز تا امروز
وحشتِ فرداهایِ دور
و هجومِ هفته‌های پوچ
اضطرابِ دلگیرِ یک خانه‌ی تا بی‌ نهایت خالی‌
و تشویشِ دست‌های تازه تنها شده
تفکرِ عجیبِ آینه ها
لحظه ی لرزانِ بلوغِ یک بغض
پنجره‌ای که رو به هیچ باز می‌‌شود
کلاغی در انتظارِ غروب ، که نمی‌‌پرد
سکون
سکوت
و حالتی ، مثلِ یک خوابِ ناشکیبا
و سهمِ ما
از دیدار با عکس هامان
تنها یک جمله
آه یادش بخیر ، روزگارِ ما ..!
دیدگاه ها (۰)

💜💜آدمها یک روز تمام میشوندنشان نمیدهندمثل قبل لبخند میزنندزن...

💜💜همیشه برام سوال بوده،اونایی که باهاشون میشه راحت درد و دل ...

💜💜و من هنوز...در گیر و دار نبودنتدوست داشتنت را از یاد نبرده...

💜💜آدم نمیداند دلش را به چی خوش کند تا به خودت میایی پشیمان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط