زمستان است و

زمستان است و
چشم کوچه از انتظارت ، سپید!
پرنده ی مهاجرم!
بگو با کدام برف مینشینی
بر شاخسار تنهایی ام؟
دلواپس سرما نباش؛
اینجا از هیزم دل
آتشی برایت روشن کرده ام ..


#𝐒𝐞𝐭𝐚𝐫𝐞𝐡_𝐊𝐢𝐦𝐢𝐲𝐚
دیدگاه ها (۰)

گفت : از حرفام نرنجیدی...؟گفتم : نه!گفت : ولی هر کی بود یه چ...

همیشه بخشی از آدم جایی جا می ماندآدم میروداما بخش مهمی از او...

زمستان است وچشم کوچه از انتظارت ، سپید!پرنده ی مهاجرم!بگو با...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

**آرزوها**در میان سر و صدا و عجله، آرامشی را که در سکوت وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط