شیطون کوچولوی من

ویو هیون جین::
هر از گاهی با خودم فکر میکردم اگر دوباره ببینمش چگونه خواهد بود؟
هرگز به نتیجه مشخصی نرسیدم،
اما حدس میزدم بمیرم.
حالا فرقی نمیکند از خوشحالی دوباره دیدنش باشد، یا خنجری که خودش در قلبم فرو خواهد کرد، در هر صورت میمردم.
ولی متأسفانه حدس هایم گمان های پوچی بیش نبود،
چون نه من از فرط خوشحالی مردم، نه او خنجرش را در قلبم فرو کرد،..
فکر میکنم می‌دانست اینکه مجبورم کند اینطور بهش خیره شوم برایم هزاران بار دردناک تر است،
البته مشکل اصلی اینجا بود که نمی توانستم از نگاه کردن بهش دست بردارم، حتی با این لباس ها هم زیبا بود، حتی با اینکه مشخص بود به سختی مریض است ، بازم به طرز وحشتناکی زیبا بود، و این باعث میشد در این لحظه از تمام این سال ها بیشتر دلتنگش شوم،
به قدری از حضورش شکه بودم که نمی‌توانستم تکان بخورم،..
لب باز کرد حرفی بزند،
و من مطمعن بودم الان است که قلبم از حرکت بایستد،
آنا:: «توضیح نمی‌خوام، فکر کنم خودم بدونم چرا پنج سال تمام از زندگیه من رو نابود کردی،
فقط بخاطر اینکه نمیرم؟ بخاطر اینکه من رو نکشن؟.. درسته، خب، به خاطر همین پنج سال روحم در عذاب بود.»

و یه مشت کاغذ رو ریخت روی زمین ، خونده بودشون..
ادامه داد و صداش به قدری گرفته و پر از بغض بود که ممکن بود من رو بکشه::
«تو، احمقی.. خیلی احمق، فکر کردی با پنج سال دور کردن پسرم از من، و اون دروغ های وحشتناک رو گفتن به من،..میتونی هردو مون رو در امنیت نگه داری..
و مشکل اینه که کار درست رو کردی..»
مکث کرد،
« نمیتونم ببخشمت، نمیتونم بابت گرفتن اینهمه سال از زندگیم ببخشمت،
ولی نمیتونم بکشمت،
چون یه نیت احمقانه خوب داشتی
چون میخواستی در ازای اینکه من از درون داغون میشم جسمم رو در امنیت نگه داری..
چون میخواستی گیوم رو دور از این جهنم نگه داری..
هیچوقت نمیبخشمت، هرگز!، ولی درکت میکنم..»
هر کلمه ای که می‌گفت از چشم های خون گرفتش قطره های اشک پایین می‌ریخت، و روحم رو تیکه تیکه میکرد، و متوجه شدم زخمیه، داره ازش خون می‌ره، وحشت کردم، خیلی زیاد
هیون جین:: «آنا،.. تو.. حالت خوب نیست..»
بین اشک هایی که می‌ریخت خندید و گفت::« اوه واقعاً؟ تو خیلی باهوشی!
چیه ؟ نکنه انتظار داشتی خوب باشم؟»
هیون جین :: «باید زخمت رو ببندی..»

آنا:: «باورم نمیشه بعد از اینهمه سال، روبه روی هم وایسادیم و داریم یه مکالمه عادی انجام میدیم»
و بیهوش شد.

"جنا"
1405/5/۲۷

#کتاب #خردم_کن #کیپاپ #مود #خنده #پادشاه_پریان #بنگتن #استری_کیدز #کیدراما #بلک_پینک #کنجی #کنجی_کیشیموتو
#جولیت #رهایم_کن #ویرانم_کن #شعله_ورم_کن #book
#سنگدل #موسیقی #اکسپلور #هوانگ_هیونجین #فیلیکس #جونگکوک #جونگین #بنگچان #نامجون #تهیونگ #سونگمین #هان_جیسونگ #لینو #لیسا #چانگبین #جیمین #یونگی #این_دریا_طغیان_خواهد_کرد
#هری_پاتر #فیکشن #فیک
دیدگاه ها (۲)

we fell in love in October:)))₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪...

₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪₊˚⊹ ࣪𓆩 𝐼 𝑎𝑚 𝑎 𝑔...

شیطون کوچولوی من

بزن بریم::ویو لکسی::آروم پلک زدم، یکی تقریباً داشت تو گوشم ...

👤: استراحت کردی؟🐰: نه.👤: شنیدم بعد از دیدن فیلم Hope خیلی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط