Part
Part. 3
_:میدونم که الان وضع مالی خوبی نداری...اگه بیای دیگه نیاز نیست اجاره خونه بدی و میتونی پس انداز کنی
اگر هم نیای به زور میبرمت!
+:اما من علاقه ای ندارم
_:اکه تو نیای پس من میام پیشت دیگه مقاومت نکن
+:اما....م.ن
_:همین که گفتم وسایلت رو جمع کن
T: میدونستم که مقاومت فایده ای نداشت پس رفتم و وسایلم رو جمع کردم
J:وقتی خواستیم بریم سمت ماشین خیلی آروم حرکت میکرد پس به سمتش رفتمو براید استایل بغلش کردم
+:چرا... بغلم.. کردید.
_:چون خیلی آروم حرکت میکردی.
(ویو ماشین)
_:خب حرکت کن
*:چشم اقا.
+:الان که توی ماشینیم پس میتونید منو بزارید رو صندلی
_:روی پاهام راحت تر نیستی. شرط میبندم از صندلی راحت تره! اینطور نیست؟
T:با حرفش ازخجالت آب شدم و تا خونه هیچی نگفتم
_:خب بیا داخل
+:فکر میکردم توی کاخ زندگی کنید ولی چرا تو اپارتمانید.
_:برام فرقی نمیکنه....باهام بیا.
+:چشم..
_:میتونی وسایلت و توی این اتاق بزاری یه کمد اونجاست.
+:پس اتاق شما کجاست؟
_:خب...همین جا
+:چی! یعنی پیش هم بخوابیم! من...روی.. کاناپه راحت ترم قربان.
_:اما من راحت نیستم!
J:آروم به سمتش قدم برداشتم که ساکش رو روی زمین انداخت وعقب رفت تا خورد به تخت و افتاد روی تخت منم روش خیمه زدمو سرمو توی گردنش فرو بردم دستمو توی شلوارش بردم و دیکش رو لمس کردم
_:دیکت خیلی کوچولوعه هوم!
+:آحححح قر.....بان...دار....ید چیک..ار می... کنی.
_:حس خوبیه نه؟!
_:لط...فا ب..س کنید...آححح
T:اون با دستاش داشت منو تحریک میکرد و هر لحظه من بیشتر کنترولم رو از دست می دادم
ادامه دارد.......لایک فراموش نشه
شرط پارت بعد:15
_:میدونم که الان وضع مالی خوبی نداری...اگه بیای دیگه نیاز نیست اجاره خونه بدی و میتونی پس انداز کنی
اگر هم نیای به زور میبرمت!
+:اما من علاقه ای ندارم
_:اکه تو نیای پس من میام پیشت دیگه مقاومت نکن
+:اما....م.ن
_:همین که گفتم وسایلت رو جمع کن
T: میدونستم که مقاومت فایده ای نداشت پس رفتم و وسایلم رو جمع کردم
J:وقتی خواستیم بریم سمت ماشین خیلی آروم حرکت میکرد پس به سمتش رفتمو براید استایل بغلش کردم
+:چرا... بغلم.. کردید.
_:چون خیلی آروم حرکت میکردی.
(ویو ماشین)
_:خب حرکت کن
*:چشم اقا.
+:الان که توی ماشینیم پس میتونید منو بزارید رو صندلی
_:روی پاهام راحت تر نیستی. شرط میبندم از صندلی راحت تره! اینطور نیست؟
T:با حرفش ازخجالت آب شدم و تا خونه هیچی نگفتم
_:خب بیا داخل
+:فکر میکردم توی کاخ زندگی کنید ولی چرا تو اپارتمانید.
_:برام فرقی نمیکنه....باهام بیا.
+:چشم..
_:میتونی وسایلت و توی این اتاق بزاری یه کمد اونجاست.
+:پس اتاق شما کجاست؟
_:خب...همین جا
+:چی! یعنی پیش هم بخوابیم! من...روی.. کاناپه راحت ترم قربان.
_:اما من راحت نیستم!
J:آروم به سمتش قدم برداشتم که ساکش رو روی زمین انداخت وعقب رفت تا خورد به تخت و افتاد روی تخت منم روش خیمه زدمو سرمو توی گردنش فرو بردم دستمو توی شلوارش بردم و دیکش رو لمس کردم
_:دیکت خیلی کوچولوعه هوم!
+:آحححح قر.....بان...دار....ید چیک..ار می... کنی.
_:حس خوبیه نه؟!
_:لط...فا ب..س کنید...آححح
T:اون با دستاش داشت منو تحریک میکرد و هر لحظه من بیشتر کنترولم رو از دست می دادم
ادامه دارد.......لایک فراموش نشه
شرط پارت بعد:15
- ۹۱۴
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط