چقدر دلش می‌خواست فریاد بکشد و خشم خود را بیرون بریزد اما

چقدر دلش می‌خواست فریاد بکشد و خشم خود را بیرون بریزد اما فقط به آرامی گریست، در آن دقایق تلخ گریه تنها وسیله‌ ای بود که روح نا آرامش را تسکین می‌ داد.
دیدگاه ها (۰)

هممون اینو میدونیم که رشد و تغییر درد داره اما دردناک تر از ...

وقتی که گفتی میخوام برم دنیا رو سرم خراب شد هر کاری کردم که ...

زندگی تغییر میکنه!ممکنه عشقت رو از دست بدی؛ بعضی از دوستات ر...

یه جایی باید دست از گذشته بکشی آمدبودخندیدرفترو از حافظه ات ...

آدمی هر اندازه قوی و تمام فن های دنیا را حریف باشد.باز دلش ط...

_____پارت¹² نفرین کوچولو_____مارِبلا نگاهی کوتاه، اما آکنده ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط