طبق عادتی که داشت..مثل هر شب به پشت بوم رفت..پارک..حس بهت
طبق عادتی که داشت..مثل هر شب به پشت بوم رفت..پارک..حس بهتر و عجیبی داشت که همیشه حسش میکرد
روی سکو پشت بوم نشسته بود، باد خنک داشت بهش میخورد، شهر زیر پاش بود، میتونست همه جارو ببینه،یه نگاه به پایین مینداخت و میدید فقط یک قدم با مرگش فاصله داره چشماش رو میبست و به صدا های زیر پاش گوش میداد..
روی سکو پشت بوم نشسته بود، باد خنک داشت بهش میخورد، شهر زیر پاش بود، میتونست همه جارو ببینه،یه نگاه به پایین مینداخت و میدید فقط یک قدم با مرگش فاصله داره چشماش رو میبست و به صدا های زیر پاش گوش میداد..
- ۶.۹k
- ۱۹ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط