قدم‌هایش در کوچه‌های تاریک، صدای خستگی را با خود می‌آورند

قدم‌هایش در کوچه‌های تاریک، صدای خستگی را با خود می‌آورند. او به دنیای اطرافش نگاه می‌کند؛ دنیایی پر از لبخندها و دوستی‌ها، اما در دلش، دریایی از سکوت و غم موج می‌زند.

هر روز، صبح زود از خواب برمی‌خیزد و با کوله‌باری از احساسات ناگفته، به دنیای بیرون پا می‌گذارد. در خیابان‌ها، در کافه‌ها، و حتی در پارک‌های شلوغ، او تنهاست. چشمانش در جستجوی نوری است که شاید روزی به زندگی‌اش تابیده شود، اما همه چیز در سایه تنهایی‌اش گم شده است.
heshmat ✒️
او به آینه نگاه می‌کند و تصویر خود را می‌بیند؛ چهره‌ای آشنا که خسته از انتظار است. دلش می‌خواهد کسی باشد که در کنار او بنشیند و از رازهای زندگی بگوید، کسی که در سکوت شب‌های طولانی، دستش را بگیرد و به او بگوید: "من هم هستم."

اما هنوز، در این دنیای پر از شلوغی و هیاهو، او تنهاست. با هر قطره بارانی که بر چهره‌اش می‌نشیند، حس می‌کند که طبیعت هم با او همدردی می‌کند. او به امید روزی نشسته است که عشق یا دوستی به سراغش بیاید و تنهایی‌اش را بشکند.

به راستی، آیا روزی خواهد آمد که او بتواند عشق را در آغوش بگیرد یا دوستی واقعی را پیدا کند؟ تا آن زمان، او به سفر در دل تنهایی ادامه خواهد داد، با امیدی در دل و اشکی در چشم.
دیدگاه ها (۰)

آدمیزاد است و دلتنگیهایش...هر اندازه هم قلبش سرد باشد و در د...

در قابی از هنر دیجیتال، چهره‌ای جان می‌گیرد که تلفیقی است از...

فقرِ #عاشق، نداشتنِ #طلا و #خانه نیست؛ فقرِ او لحظه‌ای‌ست ک...

🌸 دوست🌸زندگی ما پر از آدم های معلّق است. آدم هایی آویخته از ...

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

💙آدم‌ها خواسته نشدن را زود می‌فهمند.در آن نگاهِ پرسشگرِ اولی...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

🌸 سلام... صبح‌تون بخیر و سرشار از نور الهی 🌸امیدوارم امروز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط