part four
part four.
love you with hatred_با نفرت دوستت دارم
وسایلمو جمع کردم، گوشی، چراغ قوه، خوراکی، و پول. ویزای چرت و پرتی برداشتم ولی برام سوال بود که چرا میخواست تنها بیام؟ برای چی دانیالو گرفته بود؟ کی بود اصلا؟ یعنی ممکنه جونگکوک تا این حد پیش بره؟.
باید مطمئن میشدم، رفتم طبقه ی پایین بدون اینکه مامانم بیدار شه از خونه زدم بیرون.
jk pov
روی تختم نشستم، آب از عضله هام پایین میومد. یه حوله برداشتم و دور کمرم پیچیدم، فاز اون دختره چیه؟ فکر میکنه خیلی خفنه؟ چشمام رو آروم بستم که یاد حرف دشمنم فرد افتادم «همه ی آدم های دور و برت رو ازت میگیرم». منظورش چی بود من که به جز بابام کسی رو ندارم. لباسام رو آروم تنم کردم و روی تختم دراز کشیدم ، گوشیم یهویی زنگ خورد این وقت شب کی زنگ میزنه؟ امیدوارم جولیا نباشه حوصله ندارم. گوشی رو برداشتم
-بله؟ یه نفری که صداش آشنا میشوند جواب داد «جونگکوک...چه خبر؟ شنیدم دوست دختر داری...» چی؟ دوست دختر؟ من فقط با جولیا رو هم میریزم همین.
-ببخشید من شما رو میشناسم؟ هیچ جوابی نیومد به جاش یه صدای جیغ و یه صدای آشنا اومد.. «کمک! جونگکو-» صداش قطع شد. گوشی رو پرت کردم سمت دیوار
-لعنتی!
سریع از جام پاشدم رفتم سمت در که بابام متوقفم کرد. «جونگکوک داری کجا میری؟»
-فرد... بابام چشماش گشاد شد «فرد؟ مگه نکشتیش؟ بهش جواب ندادم و مستقیم از خونه بیرون رفتم.
ivory pov
اصلا این کیه؟ به ما چیکار داره؟ یارو اومد سمتمون «میبینم خیلی برای اون یارو جونگکوک ارزش دارین» با پوزخند احمقانش اومد سمتم و دستش رو زیر چونم گذاشت.
+ولم کن لعنتی! تو نمیتونی جونگکوک رو گول بزنی! یهو صدای داد و عربده اومد
-فرد! درو باز کن! فرد گفت:«میبینم پرنس عزیزت اومد!» باورم نمیشه، چطوری گولم زد؟ دانیال اینجا نبود...منم گول خوردم.. من یه احمقم!
فرد درو سریع باز کرد جونگکوک یه مشت زد تو صورتش و شروع کردن زدن همدیگه، جونگکوک به سر فرد با...تفنگ؟! ضربه زد و فرد بیهوش شد.
-زودباش بزار دستاتو آزاد کنم
با اینکه ازش بدم میاد ولی گذاشتم دستامو ءزاد کنه بعدش باهم قبل از اینکه بیدار بشه از اونجا فرار کردیم....
to be continued....
love you with hatred_با نفرت دوستت دارم
وسایلمو جمع کردم، گوشی، چراغ قوه، خوراکی، و پول. ویزای چرت و پرتی برداشتم ولی برام سوال بود که چرا میخواست تنها بیام؟ برای چی دانیالو گرفته بود؟ کی بود اصلا؟ یعنی ممکنه جونگکوک تا این حد پیش بره؟.
باید مطمئن میشدم، رفتم طبقه ی پایین بدون اینکه مامانم بیدار شه از خونه زدم بیرون.
jk pov
روی تختم نشستم، آب از عضله هام پایین میومد. یه حوله برداشتم و دور کمرم پیچیدم، فاز اون دختره چیه؟ فکر میکنه خیلی خفنه؟ چشمام رو آروم بستم که یاد حرف دشمنم فرد افتادم «همه ی آدم های دور و برت رو ازت میگیرم». منظورش چی بود من که به جز بابام کسی رو ندارم. لباسام رو آروم تنم کردم و روی تختم دراز کشیدم ، گوشیم یهویی زنگ خورد این وقت شب کی زنگ میزنه؟ امیدوارم جولیا نباشه حوصله ندارم. گوشی رو برداشتم
-بله؟ یه نفری که صداش آشنا میشوند جواب داد «جونگکوک...چه خبر؟ شنیدم دوست دختر داری...» چی؟ دوست دختر؟ من فقط با جولیا رو هم میریزم همین.
-ببخشید من شما رو میشناسم؟ هیچ جوابی نیومد به جاش یه صدای جیغ و یه صدای آشنا اومد.. «کمک! جونگکو-» صداش قطع شد. گوشی رو پرت کردم سمت دیوار
-لعنتی!
سریع از جام پاشدم رفتم سمت در که بابام متوقفم کرد. «جونگکوک داری کجا میری؟»
-فرد... بابام چشماش گشاد شد «فرد؟ مگه نکشتیش؟ بهش جواب ندادم و مستقیم از خونه بیرون رفتم.
ivory pov
اصلا این کیه؟ به ما چیکار داره؟ یارو اومد سمتمون «میبینم خیلی برای اون یارو جونگکوک ارزش دارین» با پوزخند احمقانش اومد سمتم و دستش رو زیر چونم گذاشت.
+ولم کن لعنتی! تو نمیتونی جونگکوک رو گول بزنی! یهو صدای داد و عربده اومد
-فرد! درو باز کن! فرد گفت:«میبینم پرنس عزیزت اومد!» باورم نمیشه، چطوری گولم زد؟ دانیال اینجا نبود...منم گول خوردم.. من یه احمقم!
فرد درو سریع باز کرد جونگکوک یه مشت زد تو صورتش و شروع کردن زدن همدیگه، جونگکوک به سر فرد با...تفنگ؟! ضربه زد و فرد بیهوش شد.
-زودباش بزار دستاتو آزاد کنم
با اینکه ازش بدم میاد ولی گذاشتم دستامو ءزاد کنه بعدش باهم قبل از اینکه بیدار بشه از اونجا فرار کردیم....
to be continued....
- ۲۶۷
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط