دل من گم شده گر پیدا شد

دل من گم شده گر پیدا شد
بسپارید امانات رضا
واگر ازتپش افتاد دلم
ببریدش به ملاقات رضا
ازرضاخواسته بودم شاید
بگذارد که غلامش بشوم
همه گفتندمحال است ولی
دلخوشم من به محالات رضا

دستت را میگذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته شروع میکند به جوانه زدن…
سلام میکنی چشمت مست تماشای گنبد طلا میشود…
بو می کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا و احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا میگیرد…
زیر لب زمزمه می کنی یا ضامن آهو یا غریب الغربا حواست به من هست؟

دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی به ضریح امام رضا…


🌸 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى🌸

🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
دیدگاه ها (۴)

کوثر اشک من از ساغر و پیمانه، توستدل آتش‌زده‌ام، شمع عزاخانه...

اگرچه گریه نمودم دو ماه با غمتانمرا ببخش نمردم پس از محرمتان...

یک گوشه از رواق تو جا داشتن بس است ما را همین امام‌ رضا(ع) د...

بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادمآهوی وحشی ام و عشق تو شد صی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط