میدونی
میدونی
هر وقت میخوام آرزو کنم
مغزم یهو قفل میشه
زل میزنم به دیوار
کل اون چیزایی که آرزو کرده بودم از جلو چشمام رد میشن
حتی بعضیاشون دیگه آرزو نبودن
هدف بودن
داشتم براشون می جنگیدم
اما همه شون ناپدید شدن
به این نتیجه رسیدم که
دیگه نمیتونم آرزویی داشته باشم
هر چی میخواد بشه بشه
الان فقط میتونم از این منی که از من باقی مونده محافظت کنم
چیزی بیشتر نمیخوام
ولی میترسم
میترسم همینی که دارم و هم از دست بدم
دوستم میگفت خودتو خنثی نکن تو زندگی
میترسم
میترسم خنثی بشم
الان مثل یه شمع کوچیک توی باد ام
دارم جون میکنم که خاموش نشم
خنثی نشم
و میترسم از ادامه دادن
از زندگی کردن میترسم
چون نمیدونم قراره چی بشه
قراره چی بشه ؟
قراره چی بشه ؟...
هر وقت میخوام آرزو کنم
مغزم یهو قفل میشه
زل میزنم به دیوار
کل اون چیزایی که آرزو کرده بودم از جلو چشمام رد میشن
حتی بعضیاشون دیگه آرزو نبودن
هدف بودن
داشتم براشون می جنگیدم
اما همه شون ناپدید شدن
به این نتیجه رسیدم که
دیگه نمیتونم آرزویی داشته باشم
هر چی میخواد بشه بشه
الان فقط میتونم از این منی که از من باقی مونده محافظت کنم
چیزی بیشتر نمیخوام
ولی میترسم
میترسم همینی که دارم و هم از دست بدم
دوستم میگفت خودتو خنثی نکن تو زندگی
میترسم
میترسم خنثی بشم
الان مثل یه شمع کوچیک توی باد ام
دارم جون میکنم که خاموش نشم
خنثی نشم
و میترسم از ادامه دادن
از زندگی کردن میترسم
چون نمیدونم قراره چی بشه
قراره چی بشه ؟
قراره چی بشه ؟...
- ۴.۱k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط