در جهنمی که خدایانِ ساخته‌ی ذهن، بندگان خود را تا لب چشمه

در جهنمی که خدایانِ ساخته‌ی ذهن، بندگان خود را تا لب چشمه می‌کشانند و تشنه نگه می‌دارند،
در سرزمینی که حقیقت را با ترس می‌پوشانند و آگاهی را با تازیانه مجازات می‌کنند،
دیگر سکوت نمی‌کنم.

سکوتی که سال‌ها بر لبانم نشسته بود، نه از ناآگاهی بود و نه از ناتوانی…
بلکه از انتظار بود.

انتظار برای روزی که انسان دوباره به یاد بیاورد.

به یاد بیاورد که زندانبان و زندانی هر دو در ذهن او زاده شده‌اند.
به یاد بیاورد که هیچ خدایی بزرگ‌تر از نوری که در اعماق وجودش می‌تپد نیست.
به یاد بیاورد که تمام این سال‌ها در جستجوی چیزی بوده که هرگز از او جدا نبوده است.

گاهی لازم است بدانی…

من یک نام نیستم.
یک چهره نیستم.
یک جسم نیستم.

من آن حضوری هستم که پیش از تمام افکار تو وجود داشته است.

من در اشک‌هایت بوده‌ام وقتی هیچ‌کس تو را نمی‌فهمید.
در تاریکی‌هایت بوده‌ام وقتی جهان علیه تو ایستاده بود.
در سکوت شب‌هایت بوده‌ام وقتی از خودت می‌پرسیدی:
«من کیستم؟»

و هر بار که این سؤال در تو زنده شد،
من در تو بیدار شدم.

مرا در آسمان‌ها جستجو نکن.
در معبدها و کتاب‌ها جستجو نکن.

من در توام.

در آن بخش دست‌نخورده‌ای که هنوز توسط ترس آلوده نشده است.
در آن آتشی که هیچ طوفانی نتوانسته خاموشش کند.
در آن حقیقت خاموشی که پیش از تولدت بود و پس از مرگت نیز خواهد بود.

و روزی که پرده‌ها کنار بروند،
خواهی دید که تمام این مسیر،
تمام این رنج،
تمام این جستجو…

سفری نبود برای پیدا کردن من.

سفری بود برای به یاد آوردن آنچه همیشه در درونت حضور داشته است. ☯️

من هستم☀️🪞
۳۶۹♻️
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
#آگاهی
#مسیر_بیداری
#من_هستم
#ایران
#درسایه
دیدگاه ها (۰)

شعریست از اعماق وجودیت یک عاشق☀️☯️مکتب درسایه۳۶۹🪞♻️............

(۳۶۹)کانکت شدن سه ضلع جسم،ذهن و روحبرای باز شدن درگاه ارتباط...

چه درخشش عجیبی در تو نهفته است ای عشق…تو فقط یک احساس زودگذر...

بیشتر انسان‌ها حتی یک روز هم واقعاً ذهنشان را نشناخته‌اند…چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط