یه مدت کوتاهی ازویسگون رفته بودم اومدم دیدم نه رفیقام نه

یه مدت کوتاهی ازویسگون رفته بودم اومدم دیدم نه رفیقام نه رلم هیچکی نمونده البته رلم چندبارزنگ زدحرف زدیم اونم چندبارفقط اومدم دیدم هیچکی نیست الان موندم تک وتنهاخیلی دوست دارم بایه دخترپایه مردونه صفت رفیق بشم ازمن بزرگترهم باشه مهم نیست مثلا ۵۰سالشم باشه قبوله فقط مردونه تاکنه تانبودم دوروزفوری نزاره بره
دیدگاه ها (۲)

سلام کی بیداره بیادچت کنیم

یکی از قشنگتـرین حـس ها اینه کـه بعد یه دعــوا از نگاهش بفهم...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 5 } ٠ باید برای یه مهمونی پار...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁶ ات مظلوم : پدر جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط