وقتی دوست داداشت بود

وقتی دوست داداشت بود....
🦋Part:22🦋
در اتاقمو باز کردم و رفتم سمت اتاق کوک در زدم جواب نداد
باز کردم و رفتم داخل که دیدم نیست
خواستم برم بیرون که دیدم دستی دور کمرم حلقه شد
منو سمت خودش چرخوند که دیدم کوکه
خواستم یچیزی بگم که دیدم لباس تنش نیست
قلبم داشت از تو سینم میزد بیرون
کوک:خب خانم کوچولو چیزی شده؟
هانا:ن.ه فقط ح.وص.لم س.ر رفته ب.ود"لکنت"
کوک:خب بیا باهم بازی کنیم
هانا:چه باز.ی؟!
کوک:اومم نمیدونم بنظر خودت چه بازی
هانا:امم منم نمیدونم فقط میشه دستتو از دور کمرم برداری
کوک:نه نمیشه کوچولو
هانا:چرا؟!
کوک:یه رازه"آروم و بم"
هانا:"سرفه"خ.ب چه را.زی؟
کوک:بعدا میفهمی"آروم و بم"
هانا:ا.وکی
که یهو صدای ته و یوجین اومد
سریع دستای کوک رو باز کردم و از اتاق اومدم بیرون و نفس عمیق کشیدم
ته:سلامم هانا
هانا:سلام"خنده ضایع"
یوجین:کوک کجاست؟
هانا:کوک..
کوک:اینجام"از اتاق اومد بیرون"
یوجین:عه داداش برو لباستو بپوشش
کوک:نمیخوام
ته:ولی عجب بدنی داری"خنده زیاد"
کوک:قربونت"خنده"
یوجین:-_-
هانا:من..من امروز میخوام برم بیرون
کوک:کجا؟
هانا:بای"سریع رفت"
یوجین:این چرا اینجوری بود؟!
ته:وقتی استرس داره اینجوری میشه
یعنی بخاطر چی استرس گرفت؟!
کوک:(داره از خنده منفجر میشه)
ته:اسکلی براچی میخندی
کوک:ریدم(تو‌ذهنش)
کوک:هیچی
ته:اوکی
دیدگاه ها (۱۰)

خرس عسلی من Part:6میسا:هوف رسیدیمکلارا:میساا اومدینننمیسا:آر...

برا پارت6اسلاید۲:قیافه هانااسلاید۳:لباسش

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:21🦋ته خواست بره که یهو...یوجین...

خرس عسلی منPart:5کلارا:وای خسته شدمممیونجون:خیلی سنگینههمیسا...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۱*ویو هانا*(فلش بک به فردا) با دل در...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۲هانا: نشم چیکوک:*یدونه زدم تو گوشش ...

عشق فاش شده من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط