«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=9
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو نویسنده جون ٫٫
تهیونگم با همه سلام کرد وکنار جونگ کوک نشست وحرف زدن ولی جونگ‌ کوک حواسش به حرفا نبود پیش دان بی بود😈
٫٫ویو دان بی٫٫
کنارهابیون نشستم و کلی حرف زدیم و خندیدیم :
بابای کوک:بچه ها شما برید تو اتاق
کوک،دان بی،ته،هابیون:چشم
همه بلند شدیم رفتیم تو راه رو که:
+:بریم تو اتاق تهیونگ
÷:نه لازم نی بریم اتاق دان بی
+:تو نیاز نی بهم بگی چیکار کنم
÷:من بزرگترم من میگم
٫٫ویو کوک٫٫
درو یه خدمتکار اومد باز کرد و رفتیم داخل یه زن که معلوم بود عفریته هست(مامان دان بی رو میگه بچم آدم شناسه و یه مرد بودن سلام و علیک کردیم و نشستیم بعد چند دقیقه تهیونگ با یه دختر خیلی خوشگل و ناز اومد باهمه سلام کرد وفکرکنم باهابیون دوست بود کنارش نشست باهم حرف زدن خیلی خوشگل بودموهای بلوندش پوست روشن و کشیدش لباش ولبخندش هیکلش چشماش(بسه افسردگی گرفتم اینقد ازش تعریف کردی🤧)هوف چی میگم
«فلش بک موقع ایی که جلو درن چون اینجاها دیگه چیزی نی»
دیدم دان دعوا میکنم واسه همین گفتم:
دیدگاه ها (۳۸)

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=8ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

آت :باشه بریم فقط میشه منو بزاری زمین کوک :نه آت :به داداشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط