P Mansion kim
P6: Mansion kim:
آتریا ویو:
دستم و به نرده پله ها گرفتم که یواش یواش بیام پایین که سانا پاش رو گذاشت جلو پام منم چون جون نداشتم از پله ها افتادم پایین
ته ویو:
خواستم برم سرکار که دیدم آتریا نمیتونه درست راه بره، شاید جدی جدی حالش بده خواستم برم کمکش که دیدم سانا پاشو گذاشت جلو پای آتریا و آتریا لیز خورد و از پله ها افتاد پایین
_آتریا (داد)
سانا:وای ددی دیدی چی شد؟ اصلا حواسم به این نبود
_ باید برای این توجیح داشته باشی
رفتم دیدم سر آتریا داره خون میاد
جین از پله ها سریع اومد پایین
@چخبره؟
_خفهشو بیا کمک
سریع آتریا و بردیم بیمارستان بردنش اتاق عمل
وقتی عمل تموم شد دکتر اومد بیرون و گفت
دکتر:همراه خانم کیم آتریا
_من هستم
دکتر:چه نسبتی با ایشون دارید؟
_همسرشون هستم
دکتر:ایشون آسیب خیلی جدی دیدن، حالشون اصلا خوب نیست، لطفا مراعات حالشون رو کنید. به احتمال زیاد بدن در و معده درد شدید بگیرن(از کجام در آوردم اینو؟ )
_چشم حتما، میتونم ببرمشون
دکتر:بله حتما، بفرمایید
رفتم تو اتاق دیدم اصلا حالش خوب نیست
_بهتری؟
+ا... ارباب
رفتم جلو دستم و دراز کردم ، اول تعجب کرد، بعدش دستم و گرفت.یواش یواش قدم برمیداشتیم، سوار ماشین شدیم و با جین رفتیم خونه
پرش زمانی به عمارت
وقتی رسیدیم دم در بهش گفتم
_فکر نکن دوست دارم، تو یه هر.. زه بیش نیستی
+میدونم، انتظار نداشتم چیز دیگه ای بگی، همه همین و میگن
.
ادامه دارد...
.
.
حقم نیست ۵۰ تا بشم؟ .
.
#فیک#جین٫تهیونگ#آتریا#کیم#بنگتن#شوگا#یونگی#جونگکوک##جیمین#جیهوپ#وی
#فیک#جین٫تهیونگ#آتریا#کیم#بنگتن#شوگا#یونگی#جونگکوک#بیتیاس#جیمین#جیهوپانو#کیپاپ#فن_فیک#هانی#مونی#جسیکا#کایلی#کندال#ته#آریانا#عمارت_کیم#عمارت#کیم#آتریا#سلین#شنل#دیور#یو_اس_ال
آتریا ویو:
دستم و به نرده پله ها گرفتم که یواش یواش بیام پایین که سانا پاش رو گذاشت جلو پام منم چون جون نداشتم از پله ها افتادم پایین
ته ویو:
خواستم برم سرکار که دیدم آتریا نمیتونه درست راه بره، شاید جدی جدی حالش بده خواستم برم کمکش که دیدم سانا پاشو گذاشت جلو پای آتریا و آتریا لیز خورد و از پله ها افتاد پایین
_آتریا (داد)
سانا:وای ددی دیدی چی شد؟ اصلا حواسم به این نبود
_ باید برای این توجیح داشته باشی
رفتم دیدم سر آتریا داره خون میاد
جین از پله ها سریع اومد پایین
@چخبره؟
_خفهشو بیا کمک
سریع آتریا و بردیم بیمارستان بردنش اتاق عمل
وقتی عمل تموم شد دکتر اومد بیرون و گفت
دکتر:همراه خانم کیم آتریا
_من هستم
دکتر:چه نسبتی با ایشون دارید؟
_همسرشون هستم
دکتر:ایشون آسیب خیلی جدی دیدن، حالشون اصلا خوب نیست، لطفا مراعات حالشون رو کنید. به احتمال زیاد بدن در و معده درد شدید بگیرن(از کجام در آوردم اینو؟ )
_چشم حتما، میتونم ببرمشون
دکتر:بله حتما، بفرمایید
رفتم تو اتاق دیدم اصلا حالش خوب نیست
_بهتری؟
+ا... ارباب
رفتم جلو دستم و دراز کردم ، اول تعجب کرد، بعدش دستم و گرفت.یواش یواش قدم برمیداشتیم، سوار ماشین شدیم و با جین رفتیم خونه
پرش زمانی به عمارت
وقتی رسیدیم دم در بهش گفتم
_فکر نکن دوست دارم، تو یه هر.. زه بیش نیستی
+میدونم، انتظار نداشتم چیز دیگه ای بگی، همه همین و میگن
.
ادامه دارد...
.
.
حقم نیست ۵۰ تا بشم؟ .
.
#فیک#جین٫تهیونگ#آتریا#کیم#بنگتن#شوگا#یونگی#جونگکوک##جیمین#جیهوپ#وی
#فیک#جین٫تهیونگ#آتریا#کیم#بنگتن#شوگا#یونگی#جونگکوک#بیتیاس#جیمین#جیهوپانو#کیپاپ#فن_فیک#هانی#مونی#جسیکا#کایلی#کندال#ته#آریانا#عمارت_کیم#عمارت#کیم#آتریا#سلین#شنل#دیور#یو_اس_ال
- ۲۱۷
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط