Friend and enemy/part22
Part22/friend and enemy
لایلا. پس چرا بابا بزرگ پرسید دوست دختر داری گفتی نه ها(بغض الکی)
_به تو ربطی داره
لایلا. معلومه که اینو از تو خیابون آوردی
_با زنم درست حرف بزن جن..ده
لایلا.بخاطر این دختره عفریته به من میگی جن..ده(گریه الکی)
_لقب خودت رو بهش نچسبون
بیا بریم جیکسا
ویو تهیونگ
وقتی رفتیم داخل بابا بزرگ پرسید
این دختره کیه
_قرار زنم بشه
زن عمو. چییییی
_مگه چیه
زن عمو. هیچی(حرصی)
بابابزرگ. پس مبارکه
ویو جیکسا
عاشق قیافه اون دختره عن دماغ دم در شدم واقعا داشت حرص میخورد حس سلطنت داشتم
آخ که واقعا به تهیونگ میشه تکیه کردا
هوی وایسا تو که عاشق نشدی شعر نگو
همین جوری با بابا بزرگ حرف زدیم انگار با من اوکی بود البته که باید باشه دختر به این خوبی از کجا میخواستن بیارن
ساعت نزدیک سه ظهر بود
تهیونگ دم گوشم گفت بلند شو بریم منم قبول کردم
با همه خداحافظی کردیم سوار ماشین شدیم که کرمم گرفت
آقا امروز رومانتیک بازی در آورد منم در میارم آروم دستم رو گذاشتم رو دستش اولش تعجب کرد ولی بعدش نیشخند زد واااا
بعد از چند دقیقه رسیدیم به پاساژ
کلی خرید کردیم سر لباس عروس همش گیر میداد بازه کوتاه بلنده زشته تنگه و.......تا بالاخره یکی رو پسندید (عکس میزارم)ولی خوب لباسش خیلی گنده بوددددد
گرفتیمش
رفتیم واسه کت شلوار ماشالا هرچی میپوشید بهش میومد مرتیکه
یه دونه رو پوشیده بود خیلی هاتش کرده بود
همونو گرفتیم
بعدش گشنم شد و رفتیم رستوران من پیتزا خوردم اونم سالاد سزار
گشنش نمیشه؟
+گشنت نمیشه فقط همینا رو میخوری
_نمیخوام هیکلم خراب شه
+حالا کی به تو نگاه میکنه
_دخترای مردم
+(پوکر فیس)از خود راضی
_مگه دروغ میگم
+بسه میخوام غذا بخورم
_باشه(نیشخند )
ویو تهیونگ
جیکسا واقعا شبیه بچه هاست خداا انگار واقعا بچست
تازه به منم میگه از خود راضی جالبه
بعد از غذا بلند شدیم و سوار ماشین شدیم
تو راه متوجه شدم جیکسا خوابه....
ادامه دارد.....
شرایط پارت بعد
۳۰ تا لایک
۵۰ تا کامنت
۱۴ تا بازنشر
لایلا. پس چرا بابا بزرگ پرسید دوست دختر داری گفتی نه ها(بغض الکی)
_به تو ربطی داره
لایلا. معلومه که اینو از تو خیابون آوردی
_با زنم درست حرف بزن جن..ده
لایلا.بخاطر این دختره عفریته به من میگی جن..ده(گریه الکی)
_لقب خودت رو بهش نچسبون
بیا بریم جیکسا
ویو تهیونگ
وقتی رفتیم داخل بابا بزرگ پرسید
این دختره کیه
_قرار زنم بشه
زن عمو. چییییی
_مگه چیه
زن عمو. هیچی(حرصی)
بابابزرگ. پس مبارکه
ویو جیکسا
عاشق قیافه اون دختره عن دماغ دم در شدم واقعا داشت حرص میخورد حس سلطنت داشتم
آخ که واقعا به تهیونگ میشه تکیه کردا
هوی وایسا تو که عاشق نشدی شعر نگو
همین جوری با بابا بزرگ حرف زدیم انگار با من اوکی بود البته که باید باشه دختر به این خوبی از کجا میخواستن بیارن
ساعت نزدیک سه ظهر بود
تهیونگ دم گوشم گفت بلند شو بریم منم قبول کردم
با همه خداحافظی کردیم سوار ماشین شدیم که کرمم گرفت
آقا امروز رومانتیک بازی در آورد منم در میارم آروم دستم رو گذاشتم رو دستش اولش تعجب کرد ولی بعدش نیشخند زد واااا
بعد از چند دقیقه رسیدیم به پاساژ
کلی خرید کردیم سر لباس عروس همش گیر میداد بازه کوتاه بلنده زشته تنگه و.......تا بالاخره یکی رو پسندید (عکس میزارم)ولی خوب لباسش خیلی گنده بوددددد
گرفتیمش
رفتیم واسه کت شلوار ماشالا هرچی میپوشید بهش میومد مرتیکه
یه دونه رو پوشیده بود خیلی هاتش کرده بود
همونو گرفتیم
بعدش گشنم شد و رفتیم رستوران من پیتزا خوردم اونم سالاد سزار
گشنش نمیشه؟
+گشنت نمیشه فقط همینا رو میخوری
_نمیخوام هیکلم خراب شه
+حالا کی به تو نگاه میکنه
_دخترای مردم
+(پوکر فیس)از خود راضی
_مگه دروغ میگم
+بسه میخوام غذا بخورم
_باشه(نیشخند )
ویو تهیونگ
جیکسا واقعا شبیه بچه هاست خداا انگار واقعا بچست
تازه به منم میگه از خود راضی جالبه
بعد از غذا بلند شدیم و سوار ماشین شدیم
تو راه متوجه شدم جیکسا خوابه....
ادامه دارد.....
شرایط پارت بعد
۳۰ تا لایک
۵۰ تا کامنت
۱۴ تا بازنشر
- ۴۷۲
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط