گاهی حوصله ی خودم را هم ندارم ...

گاهی حوصله ی خودم را هم ندارم ...
خودم را بر می دارم می برم یک گوشه ی خلوت جا می گذارم ...
جایی که دستِ هیچ کس به من و بی حوصلگی هایم نرسد ...
جایی که ریشه ی تنهایی ام تا هسته ی زمینش برسد و خلوتِ یک نفره ام آنقدر عمیق شود که دیگر نگرانِ هبوط و بی سرانجامی نباشم ...
خسته ام ...
خسته از تلاش برایِ جا نماندن از قافله ای که خودشان هم نمی دانند از جانِ خودشان چه می خواهند ...
خسته از تنهایی میانِ جمعیتی بیگانه و خواب زده ...
ترجیح می دهم میانِ قحطیِ موجودات ، تنها باشم تا میانِ انبوهِ بودنشان ...
من بیش از این حوصله ی همهمه ی آدم ها را ندارم ...
خدایا ؛
دنج ترین گوشه ی جهانت را برایم کنار بگذار ...
مرا میانِ این موجوداتِ دوپایِ نقاب دار تنهایم مگذار ...
من از صدایِ تلاقیِ آهن ها می ترسم ...♏
دیدگاه ها (۴)

گاهی بی‌هوامی‌روم سراغ پست‌هاو عڪس‌های قدیمینه برای مرور گذش...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت چهارم: سایه‌های سرد در آکادم...

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

𝓜𝔂 𝓹𝓲𝓷𝓴 --² ــ چرا همون حرفایی رو میزنی که می‌خوام بشنوم ؟ چ...

دریاچه خونین:فصل اول _ پارت ۲۳ویو دازای:چند ساعت بود که دازا...

قاب احساس. پارت ۱

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

پارت هجدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط