من من نکن واز من نرسی بر من منظور افتادگی آموز ومنم من کن

من من نکن واز من نرسی بر من منظور افتادگی آموز ومنم من کند از من دور هرمن شدنی معنی من بودن من نیست آن من من نیک است که نباشد من مغرور من من نکن وز آن من اصلت نشو غافل
بی اصل و نسب بامنم من شد منفور آن کس که زند دم از منم بودن از من من
خود را بنماید زمنش تا کند کور هرکس که نشناسد من خود را زمن خویش
هرگز نشود از آن من اصل آن من مذکور
دنیا به چه ارزد که منیت کندت خار
دل خسته زهر من منم و بند مغرور
دیدگاه ها (۲)

الیگیم راضیم من فقط بیر آرزو وارومقویام باشوم دیزینگ آسیه آخ...

نه خشم و فکر ایکنن ای مردم و پندم دلم ایخا اما نونم و کو بون...

ی دردی بعد خت افتاده و جونم که ایسوزه کله ی سر تا نخونم طبیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط