Which one

Which one
part 4
وقتی که پدربزرگ این حرفو زد شکه شدم چشمام از حدقه بیرون زد
اخههههه منننن
من چطوری مافیا باشم
من بلد نیستم
ن. ول.....
پ. ولی آخه اما نداریم فردا صبح هم جک هم میاد وسایلت رو جمع میکنی و همراهش میری
خواستم دوباره صحبت کنم که حتی اینبار پدربزرگ اجازه نداد من دهنم رو باز کنم
پ. چیزی هم نمیخام بشنوم

حالم بد بود بلند شدم و رفتم سمت دستشویی جلو ایینه به خودم میگفتم
از این بهتر نمیشد
همینم کم مونده بود
پس بگو چرا منو از آمریکا و آورده کره
فقط ق.....
ته. حالت خوبه
داشتم صحبت می‌کردم با صدای یکنفر از پشت به خودم اومدم همون پسر هیزه اسمش چی بود آها تهیونگ
عجببب اومده حال منو بپرسه رفتم پیشش و تو چشماش نگاه کردم زیبا بود
ته . خب از آشناییتون خوشبختم خانم عهه
ن. نیلا هستم شما میتونید منو نیلا صدا کنید
ته . آها بله نیلا چه اسم زیبایی مثل خودتون
ن. ممنونم
ته. خب راستش فکر میکنم قراره خیلی زود یادبگیری
ن. واقعااا
ته. بله میدونی چرا
ن. چرا
ته. چون معلمت منم ( خنده)
ن. اوه اینکه خیلی خوبه
داشتیم باهم صحبت میکردیم که صدای بابابزرگ اومد نیلاااااااااااااا
دستم رو گذاشتم رو پیشونیم و یه آهی کشیدم
اون هم یه تک خنده ای زد و گفت
ته. برو ببین چیکارت داره من پششتتم خانم کوچولو
ن. باوشهه من کوچولو نیستم
باهم خندیدیم و رفتم به سمت بابا بزرگ دیگه تقریبا همه داشتن میرفتن
پ. اوه کجا بودی نگرانت شده بودم
ن. دستشویی
پ. بعدش باهم رفتیم و از مهمونا خدافظی کردیم تهیونگ هم دم در بهم یه چشمک زد
برخلاف اولش آدم خوبی به نظر میومد

رفتم تو اتاقم و یه هوفی کشیدم لباسام عوض کردم و یه پد و برداشتم و با تونر آرایشم رو پاک کردم روتین پوستیم رو انجام دادم و رفتم یه چمدون برداشتم و هرچی که نیاز داشتم رو برداشتم

چمدون رو که آماده کرده بودم گذاشتم کنار در و رفتم تو تخت
از بس خسته بودم نفهمیدم که کی خوابم برد

کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
هوووووووووو هوووووووووووو من برگشتم
اولن معذرت میخام از همه معذرت میخام
ببخشید بچه ها بخدا شرمنده اصلا حالم از لحاظ روحی اوکی نبود و امتحاناهم که شروع شده بود و خیلی فشار روم بود
العان خداروشکر حالم خوبه و دارم فیک رو ادامه میدم
حمایت کنید خوشگلا
دیدگاه ها (۶)

Which one part ۱۶تقریبا متن رو حفظ بودم که یک نفر اومد و گفت...

Which one part 19ج. تو نیلا رو دوست داری ؟ یه لحضه برگشتم و ...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

#in_your_eyespart_11۲ویو کایلا از همون اول صبح می‌دونستم امر...

Part37+باشه بابایی من رفتم پ:خدافظنیلا از اتاق کاره باباش خا...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط