قلببیمار

#قلب_بیمار 🫀✨
1


هیجو:
توی مطب بیکار نشسته بودم رو صندلی و با لذت چاییم رو میخوردم که یهو منشیم با سر اومد داخل اتاقم...

هیجو:چیزی شده دوهی؟

دوهی:خانم...چیزه....

هیجو:میشه بگی حوصله ام سر رفتا....

دوهی:خانم آقای کیم تهیونگ با یکی از دوستاش اومدن اینجا...

هیجو:کیم تهیونگ؟
اااا همونی که بزرگ ترین مافیای کره جنوبیه؟

دوهی:بعله خانم درسته...

هیجو:خوب...بگو بیان داخل...

دوهی:چشم...

-

تهیونگ:
کوک امروز من و زور کرده بود که حتما باید بیام پیش روانشناس...
خوب چرا من که روانی نیستم فقط یکم بی اعصابم همین...
خوب بگذریم...رفتیم...از اونجایی کوک کلی تعریف شو پیشم کرد امیدوار بودم که خیلی خوب باشه...
منشی تا ما رو دید هول کرد و سریع رفت اتاق دکتر...
و بعد از بک ربع اومد بیرون...

دوهی:بفرمایید برید داخل...

تهیونگ:هوم(به سر تا پای منشی نگاه میکنه)(پوزخند)

-

هیجو:من از اونجایی که تا هالا قیافه و هیکل کیم رو ندیده بود فکر میکردم پیر باشه و اونقدری قدرت نداشته باشه که راه بره...
تا وقتی که...
یه پسره خوش قیافه و خوش هیکل اومد داخل...

هیجو:ب...بفرمایید بشینید...

تهیونگ:وارد اتاق که شدیم...
چشمم به یک دختره قد کوتاه با موهای مشکی لَخت که بالای سرش بسته بود بر خورد کرد...
اون...اون باید مال من بشه....هر طور که شده...

کوک:امم سلام...

هیجو:سلام(لبخند)

کوک:میخواستم بگم میشه یه توافقی داشته باشیم باهم؟

هیجو:هوم نمیدونم اول بهم بگید موضوع از چه قراره...

کوک:توافقی سر اینکه بشید دکتر شخصی آقای کیم...نظرتون؟

هیجو:(تعجب)من به عنوان دکتر اول باید ببینم چه مشکلی داره بعد نظرم رو بهتون میگم...
خوب آقای کیم ازتون چند تا سوال دارم لطفا با دقت گوش...و با لطافت جواب بدید...

تهیونگ:هوم خوب؟

هیجو:شما از تنهایی خوشتون میاد؟
یا بهتر بگم تنها بودن بهتون لذتی میده؟

تهیونگ:نه جاهای شلوغ مثل بار و کلاپ رو دوست دارم...اگه بخوام بهتر بگم تنهایی هم بعضی وفتا ترجیح میدم...

هیجو:اها خوب سوال بعدی....
حس انتقام...تا هالا شده دوست داشته باشید بلایی که سرتون آوردن رو سرشون بیارید...یا بهتر ازشون انتقام بگیرید؟

تهیونگ:منم بزار بهتر بگم به سوالاتی که بهت مربوط نیست دخالت نکن...

هیجو:من....

تهیونگ:هیسسس...
دارم حرف میزنم...
درسته دکتر هستید و باید از مریض ها سوال هایی بکنید که به نفعشون هست...
ولی من ترجیح میدم حرفی در رابطه با مسائل انتقام باهاتون حرف نزنم...

هیجو:خیلی لجبازی...(پوزخند)
باش...اگه نمیخواید صحبت کنید خوب پس...من از الان نظرم رو بگم...

تهیونگ:نیازی نیست نظر بدی نظرت ثابت شده هست...
کوک پاشو...

هیجو:دارم حرف میزنم...
چرا نظرم منفی باشه وقتی شما میتونید کنار من آرامش بیشتری رو حس کنید؟

تهیونگ:(پوزخند)آرامش؟

هیجو:ارع آرامش....

_

یک هفته بعد:

هیجو:توی این یک هفته که پیش آقای کیم تو عمارتشون باهاشون زندگی میکنم...
احساس میکنم آرامش بیشتری کسب کردن...چوو دوست صمیمی آقای کیم یعنی آقای جئون گفتن قبل از این که من بیام در طول یک هفته کلی پرخاش میکردن...ولی تو این هفته که من بودم اصلا این اتفاق نیوفتاده...
هر شب باهاش حرف میزنم...نه که وقتی بیداره ها...وقتی خوابه میرم باهاش حرف میزنم...ولی نمیدونم میشنوه یا نه...راستش درباره زندگی خودمم باهاش در میون میزارم...
اون حس انتقام داره میخواد از کسی انتقام بگیره ولی نمیدونم اون یه نفر کی میتونه باشه...
راستش با جستجو هایی که کردم فهمیدم آقای کیم مبتلا به سادیسمِ انفجاری هست...

سر سفره شام:(ساعت 8 شب)

هیجو:آقای کیم امروز روز خوبی داشتید؟

تهیونگ:بعله روز خوبی بود(سرد)

هیجو:حیح...دلیل این سرد بودنتون با من چیه؟

تهیونگ:هیچ(سرد)

هیجو:ممنونم بابت جواب منطقیتون....

ادامه دارد🫀✨

شرایط:

20 لایک

6 بازنشر

5 فالو
دیدگاه ها (۰)

#رد_خون_و_بوسه 🍷🪽p1جینو:بعله حتما....یه شواهدی هم هست که نشو...

فیک جدید🪽🍷اسم:رد خون و بوسه🍷🪽ژانر:اسمات_عاشقانه_درام_مافیایی...

فیک درخواستی🫀اسم:قلب بیمار🫀ژانر:(اسمات؟یه جاهاییش داره نگران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط