#My_spicy_perfume

#My_spicy_perfume
part: 2

*ویو ا.ت*
مرتیکه اشغال خیانت کار
*گوشیش زنگ میخوره*
م ا.ت: کجایی پس تو دختره ی گدا
ا.ت: چی میخوای از جونم
م ا.ت: زود بیا خونه مگر نه درو روت باز نمیکنم
ا.ت: به درک *قط کرد*
*یهو یه ماشین میاد و نزیک بود بزنه به ا.ت*
ماشینه: بوقققققققققققق
ا.ت: دیگه همچی تموم شد
غریبه: برو اونور دیگه
ا.ت: هه هنوز زندم *خنده روانی*
غریبه: برو کنار دیگه عجله دارم
ا.ت: به یه ورم *میره
رسیدم خونه ولی هرچی در میزدم در و باز نمیکرد
ا.ت: مامان درو باز کن*داد*
م ا.ت: صبر کن اومدم*باز میکنه درو*
ا.ت: وقتی میبینی من اعصاب ندارم چرا رو مخم راه میری هان
م ا.ت: حرف دهنتو بفهم *سیلی میزنه*
ا.ت: به من سیلی میزنی اره *داد
م ا.ت: میزنم چون دوست صداتم بیار پایین برا من داد نزن
ا.ت: دهنتو ببند *میره چاقو میوه خوریو بر میداره و میکنه تو دل مادرش *
م ا.ت: ت ت تو چیکار کردی*خون بالا میاره*
ا.ت به خودش میاد و چاقورو میندازه زمین
ا.ت: م م م مامان کی اینکارو کرده پشو*بغض
م ا.ت: خودت کردی پارک ا.ت
ا.ت: نه نه این امکان نداره باید زنگ بزنم امبولانس *زنگ میزنه*
امبولانس: بیمارستان.......... بفرمایید
ا.ت: خانم ببخشید مامان و یکی با چاقو زده اصلا حالم خوب نیست لطفا زود بیاید *گریه*

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

#My_spicy_perfume part: ۱*فلش بک به ۱۷ سالگی ا.ت*یه شب بارون...

۱۴۱ تایی شدیمممممم مرسی از حمایت هاتوننننن ♡♡♡♡وانشات ران ها...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط