صبح تو راه‌آهن بودم که اتفاق عجیبی توجهم رو جلب کرد؛

صبح تو راه‌آهن بودم که اتفاق عجیبی توجهم رو جلب کرد؛
دو تا بچه که ظاهراً برادر بودن، دنبال جیب‌بری از مسافرها بودن.
یکی از بچه‌ها با گرفتن پای پیرمردها حواسشون رو پرت می‌کرد و همون لحظه، برادرش سعی می‌کرد جیبشون رو بزنه. 😐

🆔 @GizmizTel 💯
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجم: دفاعِ غیرمنتظرهته‌سوک به لبه‌ی میز تکیه داد و با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط