☆𝓣𝓱𝓮 𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓢𝓽𝓪𝓻☆
☆𝓣𝓱𝓮 𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓢𝓽𝓪𝓻☆
"ستاره گمشده"
"PART 6"
اروم دویدم تا بهش برسم...
به نیمرخش نگاه کردم که فهمیدم سرم به زور به شونه اش میرسه،سرمو برگردوندم به جلو که از جلوم رد شد و جلوی یه در ایستاد،در زد و بعد از تایید گرفتن بازش کرد و درو برام نگه داشت:بیا تو.
با قدم های اروم وارد شدم، بوی عود میومد و نظم و سکوت خاصی داشت..صدای قدم هام سکوت و شکست و همه به سمتم برگشتن، همه معلما مرد بودن که وقتی همشون بهم نگاه کردن معذب شدم، سرمو انداختم پایین و خواستم حرفی بزنم که پسره اومد کنار ایستاد:سلام اقای مدیر،دانش اموز جدیده، پایه ی دهم.
واتتت؟اون از کجا میدونست؟
:که اینطور، دختر اسمت چیه؟
سرم همچنان پایین بود و گوشه ناخنام میکندم.با صدایی که از استرس میلرزید زیر لب گفتم:ج..جانگ میکا
:خب پس کلاس A1 هستی. تهیونگ راهنماییش کن.
پس اسمش تهیونگ بود.
_حتما، میکا بیا بریم
درو باز کرد و بهش تکیه داد. تعظیم کوتاهی کردم و سریع اومدم بیرون که خودشم اومد و درو بست و راه افتادیم.
+ _میشه یه سوال...
_تو بپرس
+چجوری فهمیدی کلاس دهمم و چرا به جای من حرف زدی؟
خندید:سوال اول، وقتی مدرسه رو نمیشناسی یعنی تازه واردی. سوال دوم، چون حس کردم راحت نیستی.
+عام...تو خودت چندمی؟
_سال اخرم
یکمی ناراحت شدم،یعنی سال دیگه اینجا نیست...
+اها..سوال داشتی. بپرس.
_تو دفتر چیزی ناراحتت کرد؟
+خب..همشون یهو بهم نگاه کردن برای همین.
همون لحظه جلوی یه در توقف کرد:اینجاست
+ممنون..هم برای داخل دفتر هم راهنماییت..عام..اشکال نداره که انقد راحت حرف میزنم؟
خندید:نه مشکلی نیست..برو سر کلاست دیرت میشه.
سر تکون دادم و رفتم تو.اه،بازم همه به من نگاه میکنن[ریدم تو اضطراب اجتماعی🤝]
معلم:خوش اومدی، خودتو معرفی کن.
+ب..بله.. جانگ میکا هستم.
معلم:خیلیم عالی..برو کنار پنجره بشین.
+چشم.
زیرلب گفتم و نشستم سرجام و معلم شروع کرد به حرف زدن راجب امسال و مرور درس های سال قبل...
"ستاره گمشده"
"PART 6"
اروم دویدم تا بهش برسم...
به نیمرخش نگاه کردم که فهمیدم سرم به زور به شونه اش میرسه،سرمو برگردوندم به جلو که از جلوم رد شد و جلوی یه در ایستاد،در زد و بعد از تایید گرفتن بازش کرد و درو برام نگه داشت:بیا تو.
با قدم های اروم وارد شدم، بوی عود میومد و نظم و سکوت خاصی داشت..صدای قدم هام سکوت و شکست و همه به سمتم برگشتن، همه معلما مرد بودن که وقتی همشون بهم نگاه کردن معذب شدم، سرمو انداختم پایین و خواستم حرفی بزنم که پسره اومد کنار ایستاد:سلام اقای مدیر،دانش اموز جدیده، پایه ی دهم.
واتتت؟اون از کجا میدونست؟
:که اینطور، دختر اسمت چیه؟
سرم همچنان پایین بود و گوشه ناخنام میکندم.با صدایی که از استرس میلرزید زیر لب گفتم:ج..جانگ میکا
:خب پس کلاس A1 هستی. تهیونگ راهنماییش کن.
پس اسمش تهیونگ بود.
_حتما، میکا بیا بریم
درو باز کرد و بهش تکیه داد. تعظیم کوتاهی کردم و سریع اومدم بیرون که خودشم اومد و درو بست و راه افتادیم.
+ _میشه یه سوال...
_تو بپرس
+چجوری فهمیدی کلاس دهمم و چرا به جای من حرف زدی؟
خندید:سوال اول، وقتی مدرسه رو نمیشناسی یعنی تازه واردی. سوال دوم، چون حس کردم راحت نیستی.
+عام...تو خودت چندمی؟
_سال اخرم
یکمی ناراحت شدم،یعنی سال دیگه اینجا نیست...
+اها..سوال داشتی. بپرس.
_تو دفتر چیزی ناراحتت کرد؟
+خب..همشون یهو بهم نگاه کردن برای همین.
همون لحظه جلوی یه در توقف کرد:اینجاست
+ممنون..هم برای داخل دفتر هم راهنماییت..عام..اشکال نداره که انقد راحت حرف میزنم؟
خندید:نه مشکلی نیست..برو سر کلاست دیرت میشه.
سر تکون دادم و رفتم تو.اه،بازم همه به من نگاه میکنن[ریدم تو اضطراب اجتماعی🤝]
معلم:خوش اومدی، خودتو معرفی کن.
+ب..بله.. جانگ میکا هستم.
معلم:خیلیم عالی..برو کنار پنجره بشین.
+چشم.
زیرلب گفتم و نشستم سرجام و معلم شروع کرد به حرف زدن راجب امسال و مرور درس های سال قبل...
- ۶۲۶
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط