درخواستی
درخواستی
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:15
بودن تو بغلش حس خوبی بهم میداد گرمای دستاش که دور کمرم بود و نزدیکی بیش از حدش بهم استرس نمیداد بلکه آرومم میکرد
کوک:میبینم دیگه نمیترسی
ا.ت:چطور میتونی اینقدر خونسرد باشی اونم تو همچین موقیعتی که هر لحظه ممکنه داداشم از حضورت خبر داره بشه
کوک:داداشت الان طوری خستست که همچین چیزی به فکرش نمیرسه
ا.ت:نگفتی برای چی اومدی
با حرفم نگاهش رفت روز لبام و
کوک:اومدم که..بهت بگم
ا.ت:چی بگی
کوک:بگم که تو اول و آخرش مال منی
ا.ت:م...
با حس لبای گرمش رو لبام حرفم نسفه موند بعد چند مین جدا شد و
کوک:حاضری برای من باشی؟
ا.ت:اگه نباشم چی
کوک:دست خودته نیست به هر حال هستی
ا.ت:باشه هستم
کوک:خوبه*خنده
ا.ت:اوم
کوک:پس سابت کن *نگاه شیطون
ا.ت:منظوو.....عوضی منحرف
کوک:*خنده
ا.ت:ولم کن
کوک:نمیکنم
ا.ت:چرا اونوقت
کوک:هنوز کار داریم
ا.ت:چیکار
کوک:اول درو قفل کن
ا.ت:قفله
کوک:خب .....
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:15
بودن تو بغلش حس خوبی بهم میداد گرمای دستاش که دور کمرم بود و نزدیکی بیش از حدش بهم استرس نمیداد بلکه آرومم میکرد
کوک:میبینم دیگه نمیترسی
ا.ت:چطور میتونی اینقدر خونسرد باشی اونم تو همچین موقیعتی که هر لحظه ممکنه داداشم از حضورت خبر داره بشه
کوک:داداشت الان طوری خستست که همچین چیزی به فکرش نمیرسه
ا.ت:نگفتی برای چی اومدی
با حرفم نگاهش رفت روز لبام و
کوک:اومدم که..بهت بگم
ا.ت:چی بگی
کوک:بگم که تو اول و آخرش مال منی
ا.ت:م...
با حس لبای گرمش رو لبام حرفم نسفه موند بعد چند مین جدا شد و
کوک:حاضری برای من باشی؟
ا.ت:اگه نباشم چی
کوک:دست خودته نیست به هر حال هستی
ا.ت:باشه هستم
کوک:خوبه*خنده
ا.ت:اوم
کوک:پس سابت کن *نگاه شیطون
ا.ت:منظوو.....عوضی منحرف
کوک:*خنده
ا.ت:ولم کن
کوک:نمیکنم
ا.ت:چرا اونوقت
کوک:هنوز کار داریم
ا.ت:چیکار
کوک:اول درو قفل کن
ا.ت:قفله
کوک:خب .....
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
- ۷۴۵
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط