خب همه چی از اونجایی شروع شد که تو خندیدی و من نتونستم

خب... همه چی از اونجایی شروع شد که تو خندیدی و من نتونستم جلو خودمو بگیرم و... دیدم که جسمم بود اما روحم نه!
دیدگاه ها (۰)

و در انتظار کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر میشو...

شبِ پاییز بلند است ‌.اما نه به اندازه ی دلتنگی آن:)

_ گفت: خانه ها در نبود ساکنانشان خواهند مُرد! و سپس به قلبـش...

_ این جوابش نبود؛ این همه حسِ خوبو بردی از یادت چهـ زود:)

چقدر دیدم در خواب هایم ...

داستان اینجا شروع میشه من دو روز خورده ای سگمو تو ماینکرفت ت...

به درخواست این جوجو!!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط