- و رفتی؛

- و رفتی؛
اما واژه ها هنوز بوی تو را میدهند.
پنجره ها هنوز تصور قامتت را به خاطر دارند.
و من؟
من در همان جایی ایستاده ام
که آخرین بار نفس کشیدی.
با چشمانی که به هیچ فردایی امید ندارند،
و قلبی که تنها در آغوش غبارگرفته ی زمان،تو را زنده میبیند.
دیدگاه ها (۰)

هعی دلم براش ننگ شده.....

برای همین که زیاد پیام نمیدم حرف نمیزنم چون می ترسم رو مخ با...

- اگر میلیون ها نفر دوستت داشتند ، من یکی از آنها بودم ؛ اگر...

"اومده بودی نابودم کنی و بری، نه؟ اومده بودی بگی هنوزم میشه ...

وطن، تنها یک واژه بر نقشه نیست؛ وطن، ضربانِ قلبی است که در ه...

امروز، آغازِ یک فصل تازه است؛ فصلی که با نامِ تو نوشته می‌شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط