👑The dance of fractured harmonies🦋

👑The dance of fractured harmonies🦋

Part⁵

صبح با صدای میرا چشمامو باز کردم و روی تخت نشستم .
میرا : سلام بانو صبحتون بخیر ... لطفا بلند شین و برای صرف صبحانه اماده بشین .
آدلاین 🦋 سلام میرا .... صبح توهم بخیر...چند بار باید بهت بگم بگم که با من رسمی حرف نزن خوشم نمیاد؟ در ضمن من الان دختر دون یه کنت ورشکسته هستم و واقعا نیازی نمیبینم که باهام رسمی حرف بزنی.
سرشو پایین انداخت و اروم گفت .
میرا : باشه...دیگه باهات رسمی حرف نمیزنم .
آدلاین 🦋 مرسی .
سرشو بلند کرد که منم پتومو کنار زدم و از روی تخت پایین امدم و سمت سرویس رفتم و کاراهامو انجام دادم و در اخر با شستن صورتم از سرویس خارج شدم و سمت کمدم رفتم و لباسی ساده به رنگ سفید و سرمه ای برداشتم . لباس های خابمو از تنم جدا کردم و جاش لباس روزمو پوشیدم . میرا موهامو با ملایمت و لطافت بافت و روی شونم انداخت . گفش های پاشنه دارمو پوشیدم و از اتاق خارج شدم و سمت سالن غذاخوری برلی صرف صبحانه رفتم . در های سالن رو باز کردم و وارد سالن شدم . پدرم روی صندلی نشسته بود ولی خواهرم هنوز نیومده بود .
آدلاین 🦋 سلام پدر صبحتون بخیر.
جولیان : سلام آدلاین صبح توهم بخیر .
روی صندلیم نشستم و سرمو پایین انداختم و با انگشتام تکه ای از پارچه لباسمو به بازی گرفتم . طبق معمول سکوت تمام سالن رو در بر گرفته بود و فقط صدای نفس های پدر به گوش میخورد . خواهرم کجاست پس ؟
جولیان : اهم .
سرمو بالا اوردم و به پدرم نگاه کردم .
جولیان : آدلاین.
آدلاین 🦋 بله پدر ؟
جولیان: تا الان .... خواهرت نتونست نظر کسی رو برای ازدواج جلب کنه .... ازدواج با مردی ثروتمند . ازت میخوام که تو بتونی .
وایسا ببینم ، خواهرم نتونسته بعد میخوای که من بتونم ؟ چطوری میتونی همچین چیزی از من بخوای ؟ من تا حد ممکن تلاشمو میکنم ، ولی اینکه توجه کسی به من جلب بشه دیگه دست خودشه نه من .
جولیان : برای چند تا دوک ، مارکی و لرد ثروتمند نامه ای برای پیشنهاد اشنایی به قصد ازدواج فرستادم .... برای خواهرت ایلوا ....تا الان اوم با حضورش در مجالس و مهمونی ها نتونست توجه دوک ها و لرد های ثروتمند و برای ازدواج به خودش جلب کنه به خاطر همون میخوام خودم خواهرتو شوهر بدم که بتونم تورو با خودم به مجالس ببرم .
الان درست شنیدم ؟ پدرم به اشراف زاده های دیگه نامه داده تا با خواهرم ازدواج کنن ؟ در صورتی که اون مردای اشراف باید به پدرم نامه بدن پدرم نامه داده ؟ پدر چطور میتونه اینکار و کنه ؟ خواهرم از این موضوع خبر داره ؟پدرم که سکوت من و دید لباشو برای گفتن چیزی از هم فاصله داد ، ولی با باز شدن در سالن لباشو بهم چفت کرد و نگاهشو ازم گرفت و به ایلوا داد .
منم برگشتم و به خواهرم نگاه کردم . لباسش ترکیبی از صورتی، بنفش کمرنگ و سفید بود که با جواهرات طلایی رنگش خیلی شاد و سرزنده به نظر میرسید . برای من اینجور لباسا طاقت فرسان . صرز لباس پوشیدنش خبر از این میدادکه بلافاصله بعد از صبحونه قصد داره پیش خیاط بره .
ایلوا : سلام پدر صبحت بخیر.
جولیان : سلام دخترم صبحت بخیر .
آدلاین 🦋 سلام خواهر صبحت بخیر .
ایلوا : سلام خواهر صبح توهم بخیر .
امد روی صندلیش نشست .
آدلاین 🦋 خواهر میشه منم امروز باهات پیش خیاط بیام ؟....لباسی مناسب جشن ندارم . البته اگر پدر اجازه بده .
جولیان: برو دخترم اجازه میدم .
آدلاین 🦋 ممنون پدر .
ایلوا : باشه خواهر .... بعد از صبحونه پیش خیاط میریم .
آدلاین 🦋 مرسی خواهر .
جولیان : شروع کنید به خوردن دخترا .... کار زیاد داریم .
معلومه که کار زیاد داریم ، ولی تو بیشتر از من و ایلوا کار داری ، بالاخره به دست گرفتن اینده بچه هات کار راحتی نیست اما شدنی هست .
آدلاین، ایلوا 🦋: چشم پدر .

____________________________________________

ادامه دارد .
حمایت ؟
من عاشق کامنتای رنگیم🩵🫧🥲
دیدگاه ها (۰)

👑 The dance of fractured harmonies 🦋Part ⁴ جولیان : اره دختر...

بانو فالو شههه؟🩵🫧https://wisgoon.com/hana_575

👑 The dance of fractured harmonies 🦋part ³مثل همیشه لبخندی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط