تو حواست نبود

تو حواست نبود
اما من انقدر عاشقانه
قدم هایت را می شمردم
که با هر نفس زدنم
آهسته تمام حرف های ناگفته ام
از چشمانم سرازیر میشد
آنقدر این پا و آن پا کردم
برای گفتن دوستت دارمی ساده
تا واژه ها در دهانم خشکیدند

تو حواست نبود
اما من با هر راه رفتنت
یک عمر پریشانت ماندم...
دیدگاه ها (۰)

بهار شو بیا در آغوشم …بگذارتمام شکوفه ها در دستهای من بروید…...

به تو میاندیشم...در جانم دردی میپیچد به وسعت دلتنگی هایم...خ...

برقص !پیش از انکه پروانه‌هاخاطره گل‌های پیراهنت رابرای شکوفه...

خواهم آمدسر هر دیواری،میخکی خواهم کاشتپای هر پنجره‌ای،شعری خ...

عاشقانه های شبنم

نمیخوام کسی رو جز من لمس کنی متوجهی ؟صدای موسیقی کل فضا رو پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط