تو حواست نبود

تو حواست نبود
اما من انقدر عاشقانه
قدم هایت را می شمردم
که با هر نفس زدنم
آهسته تمام حرف های ناگفته ام
از چشمانم سرازیر میشد
آنقدر این پا و آن پا کردم
برای گفتن دوستت دارمی ساده
تا واژه ها در دهانم خشکیدند

تو حواست نبود
اما من با هر راه رفتنت
یک عمر پریشانت ماندم...
دیدگاه ها (۰)

بهار شو بیا در آغوشم …بگذارتمام شکوفه ها در دستهای من بروید…...

به تو میاندیشم...در جانم دردی میپیچد به وسعت دلتنگی هایم...خ...

برقص !پیش از انکه پروانه‌هاخاطره گل‌های پیراهنت رابرای شکوفه...

خواهم آمدسر هر دیواری،میخکی خواهم کاشتپای هر پنجره‌ای،شعری خ...

رمان زیر نور خاموش سئول... ---شب.. هوای شب سرد بود. خیابان خ...

‌#بادیگارد_سرد_منپارت ¹¹ویو لارا_____ایستادگی در آستانه فروپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط