روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:

پسرم امسال نمی توانم زمین را شخم بزنم، چون تو نیستی و من هم توانش را ندارم .

پسر در جواب نامه پدر نوشت:
پدر، حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن ، چون من پول هایی که دزدیده ام را آنجا دفن کرده ام .
پلیس ها که نامه پسر را خوانده بودند ،تمام زمین را کندند اما چیزی پیدا نکردند .
پسر نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت:
پدرجان، این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم ،

زمین ات آماده است
دیدگاه ها (۶)

ایران هرگز به منظور فزون خواهی و قدرت طلبی وارد عرصه جنگ نشد...

سیمکارت همراه اول کد ارسال کنید هدیه بگیرید

باسلام دوستان گرامی یه استادبنا هست بنده خدا غریبه ، عیالوار...

شاهزاده پارت 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط