درخواستی
درخواستی
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:2
(کوک)
داشتیم با جیهون گیم میزدیم که
جیهون:هی کوک
کوک:بله
جیهون:شام خوردی؟
کوک:نه هنوز
جیهون:پس بریم بیرون شام بخوریم
کوک:اوکی
جیهون:پس من میرم اماده شم
کوک:اوکی میام دنبالت
و رفتم سمت اتاق لباسمو عوض کردم عطر تلخم زدم و رفتم بیرون سوار ماشین شدم راه افتادم سمت خونه جیهون بعد چند مین اونجا بودم یه بوق زدم که اومد بیرون و سوار شد
جیهون:سلام پسر چطوری
کوک:سلام خوبم تو چطوری
جیهون:منم خوبم خب بریم
کوک:همم
رفتیم یه رستوران و غذا سفارش دادیم
جیهون:کوک فردا وقت داری
کوک:هوم چطور
جیهون:بیا خونه ما یکم باهم بازی کنیم
کوک:باشه ولی خواهرت مشکلی نداره
جیهون:نه مطمئنم اونم کنجکاوم تورو ببینه
کوک:اوکی
یه لحظه خواهرشوهر تصور کردم اون صدای خنده که چند ساعت پیش از پشت گوشی پخش شد دلم میخواد ببینمش و اون صدارو از نزدیک بشنوم
بعد شام رفتیم خونه هامون بعد عوض کردن لباسام رفتم روتخت و خوابیدم
(ا.ت)
صبح نزدیکای ساعت 11 بیدار شدم بعد الانم داشتم صبحونه اماده میکردم که جیهون اومد بیرون
ا.ت:صبح بخیر
جیهون:صبح بخیر
ا.ت:بیا بشین صبحونه امادس
جیهون:اومدم
اومد نشست داشتیم صبحونه میخوردیم که
جیهون:راستی ا.ت
ا.ت:بله
جیهون:امروز دوستم میاد خونمون
......
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:2
(کوک)
داشتیم با جیهون گیم میزدیم که
جیهون:هی کوک
کوک:بله
جیهون:شام خوردی؟
کوک:نه هنوز
جیهون:پس بریم بیرون شام بخوریم
کوک:اوکی
جیهون:پس من میرم اماده شم
کوک:اوکی میام دنبالت
و رفتم سمت اتاق لباسمو عوض کردم عطر تلخم زدم و رفتم بیرون سوار ماشین شدم راه افتادم سمت خونه جیهون بعد چند مین اونجا بودم یه بوق زدم که اومد بیرون و سوار شد
جیهون:سلام پسر چطوری
کوک:سلام خوبم تو چطوری
جیهون:منم خوبم خب بریم
کوک:همم
رفتیم یه رستوران و غذا سفارش دادیم
جیهون:کوک فردا وقت داری
کوک:هوم چطور
جیهون:بیا خونه ما یکم باهم بازی کنیم
کوک:باشه ولی خواهرت مشکلی نداره
جیهون:نه مطمئنم اونم کنجکاوم تورو ببینه
کوک:اوکی
یه لحظه خواهرشوهر تصور کردم اون صدای خنده که چند ساعت پیش از پشت گوشی پخش شد دلم میخواد ببینمش و اون صدارو از نزدیک بشنوم
بعد شام رفتیم خونه هامون بعد عوض کردن لباسام رفتم روتخت و خوابیدم
(ا.ت)
صبح نزدیکای ساعت 11 بیدار شدم بعد الانم داشتم صبحونه اماده میکردم که جیهون اومد بیرون
ا.ت:صبح بخیر
جیهون:صبح بخیر
ا.ت:بیا بشین صبحونه امادس
جیهون:اومدم
اومد نشست داشتیم صبحونه میخوردیم که
جیهون:راستی ا.ت
ا.ت:بله
جیهون:امروز دوستم میاد خونمون
......
"بعضی رابطهها با گناه شروع میشوند، نه با احساس."
- ۱.۰k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط