پارت دوازدهم
پارت دوازدهم
یونگی: من خونم بهت میدم ولی اون موقعه میری درسته؟
جیمین: آره میرم به سرزمین خودم ولی برمیگردم وقتی خون دادم چون من دوست دارم یونگی
یونگی: ولی من دوست ندارم من عاشقتم جوجه
جیمین: ترسیدم منم عاشقتم یونگی
یونگی: خوب تو کی باید بری؟
جیمین: باید فردا برم
یونگی: هعی پس امروز باید بریم بیمارستان تا خون بگیریم
جیمین: امم نمیخواد من خودم باید خونت بگیرم
یونگی: اوو چطوری؟
جیمین: یادت رفت من جادو دارم؟
یونگی: آها الان فهمیدم
جیمین: خوب الان حاضری خونت بگیرم؟
یونگی: امم آره بعدشم باهام کلی خوش بگذرونیم
جیمین: باشه پس شروع میکنم
حدود پنج مین بعد
جیمین: خوب تموم شد
یونگی: امم خوبه
جیمین: خوب الان چیکار کنیم ؟
یونگی: بریم ساحل ؟
جیمین: آره بریم
جیمین و یونگی تمام وسایل حاضر کردن به سمت ساحل حرکت کردن ........
نظرتون برام مهمه نانازی ها🌷🫂✨️
یونگی: من خونم بهت میدم ولی اون موقعه میری درسته؟
جیمین: آره میرم به سرزمین خودم ولی برمیگردم وقتی خون دادم چون من دوست دارم یونگی
یونگی: ولی من دوست ندارم من عاشقتم جوجه
جیمین: ترسیدم منم عاشقتم یونگی
یونگی: خوب تو کی باید بری؟
جیمین: باید فردا برم
یونگی: هعی پس امروز باید بریم بیمارستان تا خون بگیریم
جیمین: امم نمیخواد من خودم باید خونت بگیرم
یونگی: اوو چطوری؟
جیمین: یادت رفت من جادو دارم؟
یونگی: آها الان فهمیدم
جیمین: خوب الان حاضری خونت بگیرم؟
یونگی: امم آره بعدشم باهام کلی خوش بگذرونیم
جیمین: باشه پس شروع میکنم
حدود پنج مین بعد
جیمین: خوب تموم شد
یونگی: امم خوبه
جیمین: خوب الان چیکار کنیم ؟
یونگی: بریم ساحل ؟
جیمین: آره بریم
جیمین و یونگی تمام وسایل حاضر کردن به سمت ساحل حرکت کردن ........
نظرتون برام مهمه نانازی ها🌷🫂✨️
- ۵۹۲
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط