دریغا چه سخت می‌گذرد

دریغا چه سخت می‌گذرد

دریغا چه سخت می‌گذرد
روزهایی که نامَش را زندگی‌ گذاشته‌ایم.
تاریکی مطلق است
چشمانم جایی را نمی‌بیند
خوب می‌دانم مرا دیگر امیدی به ادامهٔ حیات نیست.
به ویرانی نزدیک شده‌ام
همچون پیرزن سالخورده‌ای خمیده.
ای کاش
قبل مرگِ زودرسم
یکبار تو را می‌دیدم.
یکبار دیگر
سرود عشق معروفمان را باهم همخوانی می‌کردیم.
نمی‌دانم این شب‌ها و روزها بر تو
چگونه می‌گذرد
اما من رو به سویی ایستاده‌ام
هر لحظه ممکن است مرا از تمام آدم‌ها و زمین دور کند و
بمانم در حسرتی بی‌پایان
همچون دوزخی که در نبودنت بدان مبتلا گشته‌ام...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

دریغا چه سخت می‌گذردروزهایی که نامَش را زندگی‌ گذاشته‌ایم.تا...

دریغا چه سخت می‌گذردروزهایی که نامَش را زندگی‌ گذاشته‌ایم.تا...

دریغا چه سخت می‌گذردروزهایی که نامَش را زندگی‌ گذاشته‌ایم.تا...

خلاصه بخوام بگم سعی کنید مثل من نباشین و فرصت های زندگیتون ر...

هرمز فرهادی بابادی

شعری از استاد علی اکبر راعفی پور(آرما) عااااااااالی تن من زن...

چرا هیچکس عبرت نمی‌گیرد؟

بررسی اینکه چرا کوروش یهودیان را از بند اسارت آزاد کرد. (شرح...

داستانی فوق العاده و تاثیر گذار از عنایت حضرت عباس علیه السل...

"دانشجوی نمونه" در اولين جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط