چشم‌هایش را بست و گریست

چشم‌هایش را بست و گریست
به یاد تمام رویاهایی که مجبور شد
یک شبه آن‌ها را خاک کند..
#تگست_ناب
دیدگاه ها (۰)

ببار باران…بر این خاکِ داغ‌دیده،بر کوچه‌هایی که هنوزردّ قدم‌...

یاد باد آن روزگاران یاد باد...میدانم دیگر نمی‌آید‌‌ ...اما ه...

مامان قشنگم تولدت پیشاپیش مبارک 💕😘✨روی تخته یک معلم این نوشت...

عاشقانه های شبنم

- چشمان ِتو زیباتر از آن است که روزی خیره کند چشم دِگری دیده...

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

با کسی نباش که هر لحظه مجبور باشی خودت را به هر اجباری لای ل...

سبک زندگی سالم مسئولیت پذیری را به کودکان یاد بدهیم تا در آی...

مرزبان واقعی کیست؟یکی روی فرش‌های قرمز خارج از کشور، چشم روی...

p30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط