من فقط می دانم از دنیا بریدم خویش را
من فقط می دانم از دنیا بریدم خویش را
چون تو را دیدم دگر حتی ندیدم خویش را
باغی از گل بودم و غافل زچشم باغبان
شاخه شاخه بهرتو هربار چیدم خویش را
واژه واژه مثل شعـر و قطره قطره زـندگی
در دل تنهای خود هی می چکیدم خویش را
دست هایم بوی گل می داد و اما سـرد بود
با همین دستان سردم می کشیدم خویش را
چون که دیگر خالی از خود بودم و لبریز تو
شکل تــو یکبار دیگر آفریــدم خویش را
چون تو را دیدم دگر حتی ندیدم خویش را
باغی از گل بودم و غافل زچشم باغبان
شاخه شاخه بهرتو هربار چیدم خویش را
واژه واژه مثل شعـر و قطره قطره زـندگی
در دل تنهای خود هی می چکیدم خویش را
دست هایم بوی گل می داد و اما سـرد بود
با همین دستان سردم می کشیدم خویش را
چون که دیگر خالی از خود بودم و لبریز تو
شکل تــو یکبار دیگر آفریــدم خویش را
- ۲.۰k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط