من ز وصلت چون به هجران می روم

من ز وصلت چون به هجران می روم
در بیابان مغیلان می روم

من به خود کی رفتمی او می کشد
تا نپنداری که خواهان می روم

چشم نرگس خیره در من مانده‌ست
کز میان باغ و بستان می روم

عقل هم انگشت خود را می گزد
زانک جان این جاست و بی‌جان می روم

دست ناپیدا گریبان می کشد
من پی دست و گریبان می روم

این چنین پیدا و پنهان دست کیست
تا که من پیدا و پنهان می روم

این همان دست است کاول او مرا
جمع کرد و من پریشان می روم

در تماشای چنین دست عجب
من شدم از دست و حیران می روم

من چو از دریای عمان قطره‌ام
قطره قطره سوی عمان می روم

من چو از کان معانی یک جوم
همچنین جو جو بدان کان می روم

من چو از خورشید کیوان ذره‌ام
ذره ذره سوی کیوان می روم

مولانای جان
دیدگاه ها (۱۴)

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخشکز جان شکیب هست و زجانان شکیب...

محبت "شکر" است و آدم ها "چای"کم بریزی احساس کمبود میکنند زیا...

لحظاتی که ما آدما با هم میسازیم رو دیگه هیچوقت نمیشه تغییر د...

من آدمِ جلویِ کسی رو گرفتن نیستم؛آدمِ سدِ راه کسی شدن برای ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط